98 - و آل زياد فى القصور مصونة * و آل رسول اللّه في الفلوات
99 - سأبكيهم ما ذرّ فى الارض شارق * و نادى منادى الخير بالصّلوات
100 - و ما طلعت شمس و حان غروبها * و باللّيل أبكيهم و بالغدوات
95 - آيا نمىبينى كه سىسال است روز و شب من ، با اندوه و حسرت مىگذرد ؟ !
96 - حق ايشان ( آل محمّد ( ص ) ) را در دستهاى خيانتكار ديگران مىبينم كه به غارت مىرود و در ميان بيگانگان غاصب تقسيم مىشود ، در حالىكه دست اين مظلومان از حقّ خويش تهى و خالى مانده است ! « 1 »
97 - چگونه درمان شود درد سوزانى كه در من افتاده است ؟ و حال آنكه آن درد ، بنى اميّه است . آنان كه اهل كفر و لعنتاند .
98 - دختران زياد در كاخها آسوده و محفوظند ، و آل رسول ( ص ) اسير بيابانها گرديدهاند ، و در صحارى غريب و سرگردانند .
99 - من هرگاه كه ستارهاى در آسمان مىدرخشد و مؤذن نداى نماز را سرمىدهد ، بر آنها مىگريم .
100 - و تا زمانىكه خورشيد طلوع و غروب دارد من شبانهروز در مصيبت آنان مىگريم .
101 - ديار رسول اللّه اصبحن بلقعا * و آل زياد تسكن الحجرات
102 - و آل رسول اللّه تدمى نحورهم * و آل زياد آمنوا السّربات
103 - و آل رسول اللّه تسبى حريمهم * و آل زياد ربّة الحجلات
104 - اذا وتروا مدّوا الى اهل واتريهم * اكفّا عن الاوتار منقبضات
105 - فلو لا الّذى ارجوه في اليوم أو غد * تقطّع نفسي إثرهم حسرات
101 - خانههاى خاندان رسول ويران اللّه ( ص ) ويران و بىنشان گشته و منازل تبار زياد آباد و پر از هاىوهوى و پر رونق است .
102 - سرهاى خاندان پيامبر بريده و خونين است و گلّهى آل زياد آسوده مىچرد .
103 - حرمت حريم رسول اللّه ( ص ) دريده شده و اهل حرم رسول خدا ( ص ) اسيرانند و آل زياد حجلههاى شادمانى مىآرايند .
104 - فغان و درد ، آنگاه كه خون بنى هاشم به ناحق ريخته شود ، دستهاى خود را به سوى قاتلان دراز مىكنند ، در حالى كه دستانشان از انتقامجويى و خونخواهى بسته است « 2 »
105 - اگر اميدوار و آرزومند آنكسى نبودم كه امروز و فردا خواهد آمد ، قلبم از اين همه اندوه و درد ، پارهپاره مىشد .
106 - خروج إمام لا محالة خارج * يقوم على اسم اللّه و البركات
107 - يميّز فينا كلّ حقّ و باطل * و يجزي على النّعماء و النّقمات
108 - فيا نفس طيبي ثمّ يا نفس أبشري * فغير بعيد كلّ ما هو آت
109 - و لا تجزعي من مدّة الجور إنّني * أرى قوّتي قد آذنت بثبات
هامش
( 1 ) - چون دعبل به اين بيت رسيد . امام ( ع ) گريست فرمود : « صدقت يا خزاعى » راست گفتى اى خزاعى .
( 2 ) - دراين لحظه امام ( ع ) دستهايش را برگرداند و فرمود : " آرى ! به راستى كه دستان ما بسته است ! " همانجا .