2 - يخبّرن بالانفاس عن سرّ أنفس * أسارى هوى ماض و آخرآت
3 - فأسعدن أو أسعفن حتّى تقوّضت * صفوف الدجى بالفجر منهزمات
4 - على العرصات الخاليات من المهى * سلام شج صبّ على العرصات
5 - فعهدي بها خضر المعاهد مألفا * من العطرات البيض و الخضرات
1 - نوحهگران گنگ و گويا با نالهها و آههاى سوزان خود به گفتگو پرداختند .
2 - و با نفسهاى خود از راز درون دلباختگان روزگاران پرده برگرفتند .
3 - و به يارى و ياورى هم شتافتند تا صفوف ظلمت شب ، به سپيده دم درهم شكست .
4 - درود دلباختهى دردمند بر آن عرصهها و سرزمينهايى باد كه از سيه چشمان تهى ماند .
5 - به ياد دارم كه آن سرزمينها ، سبز و خرّم و الفتگاه سمنبران خوشبوى و شرمآگين بود .
6 - ليالى يعدين الوصال على القلى * و يعدي تدانينا على الغربات
7 - و إذ هنّ يلحظن العيون سوافرا * و يسترن بالأيدي على الوجنات
8 - و إذ كلّ يوم لي بلحظيّ نشوة * يبيت لها قلبي على نشوات
9 - فكم حسرات هاجها بمحسّر * وقوفى يوم الجمع من عرفات
6 - شبهايى به خاطر مىآرم كه وصال را بر كينه و حراق چيره مىساخت و نزديكىها بر دورىها فائق مىآمد .
7 - ماهرويان پرده از رخسار برگرفته ، به ما ديده مىدوختند و گونهها را با دست مىپوشاندند .
8 - روزهاى من به سرمستى ديدارشان و شبهايم به خوشدلى از يادشان مىگذشت .
9 - وقوف من به روز عرفه در « محسّر عرفات » « 1 » چه حسرتها برانگيخت .
10 - ألم تر للأيّام ماجرّ جورها * على النّاس من نقض و طول شتات
11 - و من دول المستهزئين ( و من غدا ) * بهم طالبا للنّور في الظّلمات
12 - فكيف و من أنّى يطالب زلفة * إلى اللّه بعد الصّوم و الصّلوات
13 - سوى حبّ أبناء النّبىّ و رهطه * و بغض بني الزّرقاء و العبلات
14 - و هند و ما أدّت سميّة و ابنها * اولوا الكفر في الاسلام و الفجرات
15 - هم نقضوا عهد الكتاب و فرضه * و محكمه بالزّور و الشّبهات
10 و 11 - زمانه را بنگر كه با پيمانشكنى و تفرقهاندازىهاى بسيارش با حكومتهاى مسخره و كسانىكه به دنبال آنها ، جوياى روشنى از دل تاريكىها بودند ، چه جنايتها به مردم كرد .
12 - پس از روزه و نماز ، چگونه و از كجا مىتوان خواستار قرب خدا شد .
13 و 14 - جز از راه مهرورزى به فرزندان و دودمان پيغمبر و كينهتوزى به تبار « مروان » و « بنى اميه » و « هند » و سميه و فرزندش « زياد » كه همه اينها كافران و تبهكاران عالم اسلامند .
15 - پيمان و فرمان قرآن و آيات محكم آن را به دروغ و شبههانگيزى گسستند .
هامش
( 1 ) - محسّر : حدّ بين « منى » و « عرفات » است . و اما معناى لغوى آن حسرتبرانگيز مىباشد و انسان پس از كسب معرفت در عرفات ، در حسرت رسيدن به آرزوى خويش در منى است .