و الوجوب للداعي لا ينافي القدرة كالواجب .
واجب شدن فعل [ فاعل قادر ] به خاطر وجود داعى منافاتى با قادر بودن او ندارد ، مانند واجب تعالى [ كه با آنكه قادر است ، با وجود داعى بر فعل ، صدور آن فعل از او ضرورى مىگردد . ]
و الايجاد لا يستلزم العلم إلّا مع اقتران القصد فيكفي الإجمال .
پديد آوردن يك شىء مستلزم علم به آن نيست ، مگر در صورتى كه پيدايش آن همراه با قصد باشد ، [ يعنى فاعل و علت ، فاعل بالقصد باشد ، مانند انسان ] كه در اين صورت علم اجمالى به فعل كفايت مىكند .
و مع الاجتماع يقع مراده تعالى .
و در صورت اجتماع [ قدرت خدا و قدرت بنده ، به گونهاى كه يكى بخواهد فعلى تحقق يابد و ديگرى بخواهد تحقق نيابد ] ، مراد و خداوند واقع مىشود .
و الحدوث اعتباري .
و حدوث اعتبارى [ - انتزاعى ] است ، [ كه منشأ انتزاع دارد امّا مابازاء ندارد ، همانند امكان . ]
و امتناع الجسم لغيره .
ممتنع بودن صدور جسم [ از ما ] به خاطر امر ديگرى غير از حدوث آن است .
و تعذّر المماثلة في بعض الافعال لتعذّر الإحاطة .
متعذر بودن مماثلت در برخى كارها [ - اينكه نمىتوانيم كارى از همه جهت مماثل با كار نخستين خود تكرار كنيم ] ، به سبب آن است كه احاطهء [ كامل به همهء خصوصيتهاى فعل نخستين ] متعذّر است .
ترجمه و شرح كشف المراد ( فارسى ) — صفحة 238
مساهمون: العلامة الحلي
ص٢٣٨