نشستم واز أحوال آن حضرت پرسيدم ، وچون برخاستم كه بيرون آيم فرمود : بنشين اى سلمان كه گواه شوى بر امرى كه آن بهترين أمور است ؛ چون نشستم ناگاه ديدم كه مردى چند از أهل بيت آن حضرت ومردى چند از أصحاب آن حضرت به خانه در آمدند وحضرت فاطمه عليها السّلام نيز داخل شد ، وچون ضعف آن حضرت را مشاهده كرد گريه در گلويش گره شد وآب ديدهاش بر روى مباركش فرو ريخت ، چون حضرت حال أو را مشاهده نمود فرمود كه : اى دختر ! چرا گريه مىكنى خدا ديدهء تو را روشن گرداند وهرگز ديدهء تو را نگرياند ؟
حضرت فاطمه عليها السّلام فرمود : چگونه نگريم وتو را با اين حال مشاهده مىكنم ؟
حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم فرمود : اى فاطمه ! توكل كن بر خدا وصبر كن چنانكه صبر كردند پدران تو كه پيغمبران بودند ومادران تو كه زنهاى پيغمبران بودند ، آيا مىخواهى بشارت دهم تو را اى فاطمه ؟
عرض كرد : بلى اى پدر بزرگوار .
فرمود : مگر نمىدانى كه حق تعالى از جميع خلق پدر تو را اختيار كرد وأو را به مرتبهء پيغمبرى رسانيد وبر كافهء خلق مبعوث فرمود ، پس بعد از أو على را اختيار نمود وامر كرد مرا كه تو را به أو تزويج نمايم وأو را به امر پروردگار وزير ووصىّ خود نمودم ؛ اى فاطمه ! حقّ على بر مسلمانان از حقّ همه كس عظيمتر است بر ايشان واسلام أو از همه قديمتر است وعلم أو از همه بيشتر است وحلم أو از همه فراوانتر است ودر ميزان قدر ومنزلت قدر أو از همه گرانتر است .
پس حضرت فاطمه عليها السّلام شاد شد .
رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم فرمود : آيا شاد كردم تو را اى فاطمه ؟
عرض كرد : بلى اى پدر .
فرمود : مىخواهى زيادة بگويم در فضيلت شوهر وپسر عمّ تو ؟
عرض كرد : بلى اى پيغمبر خدا .
فرمود : بدرستى كه على أول كسى است كه ايمان آورد به خدا ورسول از اين امّت وبعد
حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1759
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٧٥٩