تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1758

مساهمون:

ص١٧٥٨
سالم گرديد ، پس اين آية را خواند
كَتَبَ اللَّهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَرُسُلِي إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزِيزٌ
« 1 » . « 2 » وأيضا به سند معتبر از أبو سعيد خدري روايت كرده است كه : آخر خطبه‌اى كه حضرت رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم براي ما خواند خطبه‌اى بود كه در مرض آخر خود خواند واز خانه بيرون آمد تكيه كرده بر حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام وبر ميمونه آزاد كردهء خود پس بر منبر نشست وگفت : أيها الناس ! بدرستى كه در ميان شما مىگذارم دو چيز بزرگ ؛ وساكت شد . پس مردى برخاست وگفت : يا رسول اللّه ! اين دو چيز كه گفتى كدامند ؟ پس حضرت در غضب شد تا رنگ مباركش سرخ شد وفرمود : من نگفتم آن را مگر آنكه مىخواستم تفسير آن بكنم وليكن از ضعف بيمارى نفسم تنگ شد . پس فرمود : يكى از آنها قرآن است كه ريسمانى است آويخته از آسمان به زمين ويك طرفش به دست خداست ويك طرفش به دست شما ، وديگرى أهل بيت منند . پس فرمود : بخدا سوگند اين سخن را به شما مىگويم ومىدانم مردانى چند هستند كه هنوز در پشتهاى أهل شركند وبه دنيا نيامده‌اند واميد از ايشان زيادة از أكثر شما دارم . پس فرمود : بخدا سوگند كه دوست نمىدارد أهل بيت مرا بنده‌اى مگر آنكه حق تعالى عطا مىكند به أو نوري در روز قيامت تا آنكه در حوض كوثر بر من وارد شود ، ودشمن نمىدارد ايشان را بنده‌اى مگر آنكه حق تعالى رحمت خود را از أو محجوب مىگرداند در روز قيامت . راوي گفت : من اين حديث را به خدمت حضرت امام محمد باقر عليه السّلام عرض كردم وحضرت تصديق آن نمود « 3 » . وشيخ طوسي به سند معتبر روايت كرده است كه سلمان گفت : به خدمت حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم رفتم در مرضى كه در آن مرض به عالم قدس رحلت نمود ودر خدمت أو
هامش
( 1 ) . سورهء مجادله : 21 . ( 2 ) . امالى شيخ مفيد 53 . ( 3 ) . امالى شيخ مفيد 135 .