پس از حال عبد اللّه بن مسعود پرسيدند ، فرمود : قرآن را خواند ونزد أو قرآن نازل شد .
گفتند : خبر ده ما را از حال سلمان فارسي ، فرمود : دريافت علم أول را وعلم آخر را ، أو دريائى است بىپايان وأو از ما أهل بيت است .
گفتند : خبر ده ما را از حال خود يا أمير المؤمنين ، فرمود : من چنين بودم كه هرگاه سؤال مىكردم به من عطا مىكردند علم را ، وچون ساكت مىشدم ابتدأ مىكردند « 1 » .
وأيضا روايت كرده است از حبهء عرنى كه عبد اللّه بن عمر ديد كه دو كس مخاصمه مىكردند در سر عمار رضى اللّه عنه كه هر يك مىگفتند كه : من أو را كشتهام . عبد اللّه گفت : مخاصمه مىكنند در آنكه كداميك زودتر به جهنم خواهند رفت . پس گفت : شنيدم از رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم كه مىفرمود : كشندهء عمار وبردارندهء سلاح وجامهء أو در آتش جهنم است « 2 » .
وأيضا روايت كرده است كه : چون عمار رضى اللّه عنه كشته شد مردم به نزد حذيفة آمدند وگفتند كه : اين مرد كشته شد ومردم اختلاف كردهاند در كشته شدن أو كه آيا به حق بوده يا به ناحق ، تو چه مىگويى ؟ حذيفة گفت : مرا بنشانيد ، مردى أو را برخيزاند وبر سينهء خود أو را تكيه داد پس حذيفة گفت : شنيدم از رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم كه سه مرتبه فرمود كه :
أبو اليقظان بر فطرت اسلام است وترك نخواهد كرد آن را تا بميرد « 3 » .
وأيضا از عايشه روايت كرده است كه حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم فرمود : مخيّر نمىشود عمار ميان دو امر مگر آنكه اختيار مىكند آن را كه بر أو دشوارتر است « 4 » .
ودر قرب الإسناد به سند صحيح از حضرت امام جعفر صادق عليه السّلام روايت كرده است كه حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم فرمود : حق تعالى مرا امر كرده است به دوستى چهار كس .
صحابه گفتند : كيستند ايشان يا رسول اللّه ؟
فرمود : علي بن أبي طالب از ايشان است ، وساكت شد .
هامش
( 1 ) . امالى شيخ صدوق 209 .
( 2 ) . امالى شيخ صدوق 330 . ونيز رجوع شود به روضة الواعظين 286 .
( 3 ) . امالى شيخ صدوق 330 - 331 ؛ روضة الواعظين 286 .
( 4 ) . امالى شيخ صدوق 331 .