تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1581

مساهمون:

ص١٥٨١
أبو طالب علي عليه السّلام را طلبيد وگفت : اى فرزند ! برو به نزد عمّ خود أبو لهب وسعى كن كه در را بگشايند ، واگر در را نگشايند بشكن وداخل شو وچون داخل شوى بگو پدرم مىگويد مردى كه عمّ أو بزرگ قوم خود باشد نمىبايد ذليل شود . چون حضرت به در خانهء أبو لهب رفت در را بسته يافت وهر چند در را كوبيد نگشودند ، پس در را شكست ودر خانه در آمد ، وچون أبو لهب نظرش بر علي عليه السّلام افتاد گفت : چيست تو را اى پسر برادر ؟ حضرت پيغام أبو طالب را به أو رسانيد ، أبو لهب گفت : راست گفته است پدر تو مگر چه واقع شده است اى پسر برادر ؟ حضرت فرمود كه : پسر برادرت كشته مىشود وتو به شراب خوردن وعيش خود مشغولى ! پس بر جست وشمشير خود را برداشت كه بيرون آيد ، امّ جميل ملعونه بر أو چسبيد كه مانع شود ، أبو لهب طپانچه بر روى أو زد كه يك چشم آن را كور كرد وبا شمشير برهنه بيرون آمد . چون قريش أو را ديدند وآثار غضب از روى أو مشاهده كردند گفتند : چه مىشود تو را اى أبو لهب ؟ گفت : من با شما بيعت مىكنم بر آزار پسر برادر خود پس شما ارادهء قتل أو مىكنيد ؟ ! به لات وعزّى سوگند ياد مىكنم كه قصد كردم كه مسلمان شوم به رغم شما وچون مسلمان شوم خواهيد ديد كه چه خواهم كرد ، پس قريش زبان به معذرت گشودند وأو را راضى كرده برگردانيدند « 1 » . وبه سند معتبر از امام محمد باقر عليه السّلام روايت كرده است كه آن حضرت فرمود : گواهى مىدهم كه امّ أيمن از أهل بهشت بود « 2 » . وبه سند معتبر ديگر از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده است كه : خواهر رضاعى حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم به خدمت آن جناب آمد ، چون نظر مبارك حضرت بر أو افتاد شاد شد ورداى خود را براي أو انداخت وأو را بر رداى خود نشانيد وبا أو سخن گفت وبر روى أو خنديد پس أو برخاست ورفت ، وبعد از أو برادرش آمد وحضرت آن اكرامى كه نسبت
هامش
( 1 ) . كافى 8 / 276 . ( 2 ) . كافى 2 / 405 .
حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1581 | العلامة المجلسي