مردى حاضر بود در مجلس عمر گفت : بر من چنين امرى واقع شد ، روزى در بيابان هموارى مىرفتم ناگاه ديدم مردى مىآيد از أسب تندتر وبه اندك زماني به نزديك ما رسيد وگفت : « اى احمد اى احمد ! خدا بلندتر وبزرگتر است ، اى احمد ! آمد بسوى تو آنچه خدا وعده داده بود از نيكى » پس به عقب ما آمد ورفت .
پس مردى از أنصار گفت : من با دو رفيق متوجه شام شديم ودر بيابانى كه آبادانى نداشت فرود آمديم ناگاه سوارهاى به ما ملحق شد وچهار نفر شديم وبسيار گرسنه بوديم ، ناگاه ديديم كه آهويى نزديك ما مىچريد پس برجستم وآهو را گرفتم ؛ آن مردى كه به ما ملحق شد گفت : اين آهو را رها كن كه من مكرر به اين راه آمدهام واين آهو را در اين موضع ديدهام وهيچكس متعرض اين آهو نشده است ، من سخن أو را قبول نكردم وآهو را بستم ، چون پاسى از شب رفت صدايى از آن بيابان شنيدم كه مىگفت : اى چهار سوار تيزرفتار ! سر دهيد اين آهوى بيچاره را كه يتيمان صغير دارد ، پس ترسيدم وآهو را رها كردم ورفتيم به جانب شام ؛ وچون در برگشتن به آن موضع رسيديم صدايى از عقب ما آمد وما را بشارت داد به مبعوث شدن رسول خدا « 1 » .
مؤلف گويد : روايات وحكايات خبر دادن جنّيان به حقيقت سيد پيغمبران زيادة از حدّ بيان است وبعضي در بحار مذكور است ، ومسخّر بودن جن وشياطين براي آن حضرت در أحوال أمير المؤمنين وساير أئمة عليهم السّلام مذكور خواهد شد ان شاء اللّه .
هامش
( 1 ) . بحار الأنوار 18 / 97 به نقل از المنتقى في مولود المصطفى .