خداوندا ! اينها أهل بيت منند پس از ايشان دور گردان شك وگناه را وپاك گردان ايشان را پاككردنى ؛ ومن در ميان عتبهء در ايستاده بودم عرض كردم : يا رسول اللّه ! من از ايشانم ؟
فرمود : بازگشت تو به خير است امّا از ايشان نيستى ، پس جبرئيل آمد وطبقى از أنار وانگور بهشت آورد ، چون حضرت أنار وانگور را در دست گرفت هر دو تسبيح خدا گفتند وآن حضرت تناول نمود ، پس به دست حسنين داد ودر دست ايشان « سبحان اللّه » گفتند وايشان تناول نمودند ، پس به دست علي عليه السّلام داد وتسبيح گفتند وآن حضرت تناول نمود ، پس شخصي از صحابه داخل شد وخواست از آن أنار وانگور بخورد جبرئيل گفت :
نمىخورد از اين ميوهها مگر پيغمبر يا وصىّ أو يا فرزند أو « 1 » .
وبه سند ديگر از عايشه روايت كردهاند كه : روزى رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم علي عليه السّلام را پى كارى فرستاد ، وچون برگشت رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم در حجرهء من بود پس حضرت برخاست وعلي عليه السّلام را استقبال كرد تا ميان فضاى خانه ودست در گردن أو درآورد ، ناگاه ديدم ابرى هر دو را فرو گرفت واز نظر من غائب شدند ، چون ابر بر طرف شد ديدم كه خوشهاى از انگور سفيد در دست آن حضرت بود وخود تناول مىنمود وبه علي عليه السّلام مىداد كه تناول مىكرد ، عرض كردم : يا رسول اللّه ! خود مىخورى وبه على مىخورانى وبه من نمىدهى ؟ ! فرمود : اين از ميوههاى بهشت است ودر دنيا نمىخورد مگر پيغمبر ووصىّ پيغمبر « 2 » .
وبه سندهاى بسيار در كتب خاصه وعامه از انس روايت كردهاند كه : روزى رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم سوار شد وبه نزد كوهى رفت واز آن بالا رفت وبه من فرمود : برو به فلان موضع كه على نشسته وبه سنگريزه تسبيح خدا مىگويد وسلام مرا به أو برسان وأو را بر اين استر سوار كن وبه نزد من بياور .
انس گفت : رفتم به آن موضع وعلي عليه السّلام را سوار كرده به خدمت پيغمبر صلّى اللّه عليه وآله وسلّم آوردم ،
هامش
( 1 ) . خرايج 1 / 48 .
( 2 ) . خرايج 1 / 165 .