بياورند « 1 » .
وبه سند معتبر از حضرت امام جعفر صادق عليه السّلام منقول است كه : چون حضرت يوسف پادشاه شد ، زليخا به در خانهء آن حضرت آمد ورخصت طلبيد ، چون داخل شد يوسف از أو پرسيد كه : چرا آنها كردى كه گذشت ؟
گفت : حسن تو مرا بىتاب كرده بود .
گفت كه : اگر پيغمبر آخر الزمان صلّى اللّه عليه وآله وسلّم را مىديدى كه از من خوشروتر وخوشخلقتر وبخشندهتر خواهد بود چه مىكردى ؟
زليخا گفت : راست گفتى .
يوسف گفت : چه دانستى كه راست گفتم ؟
گفت : زيرا كه چون نام أو را بردى محبت أو در دل من افتاد .
پس حق تعالى وحى فرستاد بسوى يوسف كه : راست مىگويد ومن به سبب آنكه آن حضرت را دوست داشت أو را دوست داشتم ، پس أو را به عقد خود درآورد « 2 » .
ودر روايات معتبره منقول است كه از آن حضرت پرسيدند كه : چرا موى محاسن شما زود سفيد شد ؟
فرمود كه : مرا پير كرد سورهء « هود » و « واقعه » و « مرسلات » و « عمّ يتساءلون » « 3 » كه در آنها أحوال قيامت وعذاب امّتهاى گذشته مذكور است .
در أحاديث معتبره از حضرت امام جعفر صادق عليه السّلام منقول است كه : حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم موى سر را آن قدر نمىگذاشتند كه احتياج به شكافتن بشود ، وبسيار كه بلند مىشد به نرمهء گوش آن حضرت مىرسيد ، ونمىتراشيد مگر در حج وعمره ، وچون در عمرهء حديبيه آن حضرت ممنوع شد از عمره ، موى سر را تا سال آينده گذاشت « 4 » .
هامش
( 1 ) . كافى 2 / 615 .
( 2 ) . علل الشرايع 55 ؛ قصص الأنبياء راوندى 137 .
( 3 ) . امالى شيخ صدوق 194 ؛ خصال 199 .
( 4 ) . رجوع شود به كافى 6 / 485 و 486 .