تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1038

مساهمون:

ص١٠٣٨
قالَ رَبِّ أَنَّى يَكُونُ لِي غُلامٌ وَقَدْ بَلَغَنِيَ الْكِبَرُ وَامْرَأَتِي عاقِرٌ
« زكريا گفت : از كجا يا چگونه خواهد بود براي من پسرى وحال آنكه دريافته است مرا پيرى وزن من فرزند نمىآورد ؟ » . مروى است كه : زكريا در آن وقت صد وبيست سال داشت وزنش نود وهشت سال داشت « 1 » ؛ وعلي بن إبراهيم روايت كرده است كه : عاقر بود يعنى حائض نمىشد « 2 » ، واين سؤال آن حضرت نه از راه استبعاد حصول اين امر از قدرت حق تعالى بود بلكه اظهار عظمت اين نعمت بود ، يا استعلامى بود كه آيا از من وزن من اين فرزند با همين حال پيرى بهم خواهد رسيد ، يا خدا ما را به جوانى برخواهد گردانيد وفرزند خواهد داد ؟
قالَ كَذلِكَ اللَّهُ يَفْعَلُ ما يَشاءُ
« حق تعالى فرمود : چنين است خدا مىكند آنچه مىخواهد » .
قالَ رَبِّ اجْعَلْ لِي آيَةً
« گفت : خداوندا ! براي وقت بهم رسيدن فرزند قرار ده از براي من علامتي » ،
قالَ آيَتُكَ أَلَّا تُكَلِّمَ النَّاسَ ثَلاثَةَ أَيَّامٍ إِلَّا رَمْزاً
« خدا فرمود : علامت تو آن است كه حرف نتوانى زد سه روز با مردم مگر با اشاره » ،
وَاذْكُرْ رَبَّكَ كَثِيراً وَسَبِّحْ بِالْعَشِيِّ وَالْإِبْكارِ
« 3 » « وياد كن در اين سه روز پروردگار خود را بسيار وتسبيح بگو أو را در پسين وبامداد » . ودر سورهء مريم فرموده است
ذِكْرُ رَحْمَتِ رَبِّكَ عَبْدَهُ زَكَرِيَّا . إِذْ نادى رَبَّهُ نِداءً خَفِيًّا
« اين ياد كردن وخبر دادن رحمت پروردگار توست بر بندهء خود زكريا كه دعاى أو را مستجاب گردانيد در وقتي كه ندا كرد پروردگار خود را ندائي آهسته وپنهان » .
قالَ رَبِّ إِنِّي وَهَنَ الْعَظْمُ مِنِّي وَاشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَيْباً
« گفت : خداوندا ! بدرستى كه سست شده استخوان از بدن من وسرم از پيرى چون شعلهء سفيدى برآورده است » ،
وَلَمْ أَكُنْ بِدُعائِكَ رَبِّ شَقِيًّا
« وبه دعاى تو اى پروردگار من هرگز محروم نبودم بلكه هميشه
هامش
( 1 ) . عرائس المجالس 375 . ( 2 ) . تفسير قمى 1 / 101 . ( 3 ) . سورهء آل عمران 38 - 41 .