تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جنة العاصمة ( فارسي ) — صفحة 99

مساهمون:

ص٩٩
مقنعه او قرار داد ، پس او را استنطاق نمود ، بسخن درآمد و شهادت داد به رسالت پدر بزرگوار خود سيّد انبياء و شوهر خود سيّد اوصياء و فرزندان خود سادات سبطها . پس بر هر يك از آن زن‌ها سلام كرد ، و نام هر يك از آنها را بر زبان جارى كرد ، و زنان بر وى مىخنديدند و بشارت دادند ، و حور العين نيز يكديگر را بشارت دادند ، و بعضى از اهل آسمان بعضى ديگر را به ولادت آن بىبى معظّمه مژده دادند ، و در آسمان نورى ظاهر شد كه هرگز مانند آن را نديده بودند پيش از آن ، و زن‌ها به خديجه گفتند : بگير اين مولود را اى خديجه در حالتى كه پاك و پاكيزه و فرخنده و بركت داده شده است در او و در نسل او ، پس خديجه او را گرفت در حالتى كه خوشحال بود ، و پستان در دهان او گذارد شير جارى شد ، و فاطمه نموّ مىكرد در هر روزى به قدر يك ماه كه بچّه‌هاى ديگر نموّ مىكنند ، و در هر ماهى به قدر يك سال كه اطفال ديگر نموّ كنند .

چند چيز در فضيلت حضرت زهراء عليها السّلام از اين حديث مستفاد مىشود

اول : سخن گفتن حضرت زهراء سلام اللّه عليها در شكم مادر پيش از آنكه از مادر متولّد شود . دوم : عالمه بودن آن درّهء درياى عصمت در شكم مادر به دليل امر به صبر كردن مادر خود از صدمات و زخم‌زبان‌ها و شماتت‌ها و آزارهائى كه از زنان قريش به او رسيده بود ، و دل‌دارى دادن به مادر در آنچه از زمان ازدواج مادرش با پدر بزرگوارش بر او رخ داده بود . سوم : آنكه در رحم مادر متخلّقه به اخلاق اللّه بوده ، و همچنان‌كه ذات اقدس كبريائى به حكم كريمهء
فَاصْبِرْ كَما صَبَرَ أُولُوا الْعَزْم مِن الرُّسُل

« 1 » پدر بزرگوارش را امر به صبر فرموده ، اين وليّة اللّه هم مادر بزرگوار خود را امر به صبر فرمود .

هامش
( 1 ) سوره احقاف : 35 .