معروف كه آن انعام بر آن كسى است كه به او احسان شده و بر احسانكننده هر دو ؛ زيرا كه احسانكننده بسبب احسانى كه كرده مستوجب عوض دنيوى و اخروى هر دو مىشود .
جعل الإخلاص تأويلها : مراد از اخلاص اين است كه كلّيهء اعمال بنده ، خالص براى خدا باشد ، و مشوب به ريا و اغراض فاسده نباشد ، اين است تأويل كلمهء توحيد .
و ضمن القلوب موصولها : اين فقره چند وجه در معناى آن احتمال داده مىشود :
اول : اينكه خداى تعالى الزام و واجب گردانيده است كه بندگان معتقد باشند كه مستلزم كلمهء اخلاص اين است كه خدا را مركّب ندانند و صفت زائدى بر او قائل نشوند ، و او را منزّه از نقايص امكانى بدانند .
دوم : آنكه مراد اين باشد قرار دهد آنچه را كه در اين كلمه بعقل مىرسد در دل خود جاى دهد ، بسبب آنچه در آفاق و انفس از آيات إلهيّه مىبينيد يقين كند كه بدون صانع موجود نشده ، و صانع آن خداى يكتاى بىهمتاست كه همه را بفطرت توحيد ايجاد فرموده .
سوم : يعنى اينكه عقلها مكلّف نيستند كه به منتهاى دقايق كلمهء توحيد برسند و تأويل آن را بدانند ، بلكه مكلّفند به ظاهر معناى آن برسند كه مراد به موصول همين است .
چهارم : آنكه ضمير به موصولها راجع به قلوب باشد ، يعنى براى دلها لازم نيست مگر آنچه را كه بتوانند به آن برسند از تأويل كلمهء طيّبه ، و دقايقى كه از آن استنباط مىشود يا مطلقا ، و اگر تفكيك در كار نبود هرآينه نيكوترين بعد از وجه اول اين وجه بود بلكه مطلقا .
و أنار في الفكر معقولها : يعنى واضح گرداند در ذهنها آنچه را كه تعقّل شود از
جنة العاصمة ( فارسي ) — صفحة 493
مساهمون: سيد حسن مير جهانى طباطبائى
ص٤٩٣