اين كلمه به تفكّر در دلائل و براهين . و احتمال مىرود كه ارجاع ضمير به قلوب باشد ، و الفكر به صيغه جمع باشد و مصدر و مراد از رؤيت ، علم كامل و ظهور تام باشد ، چنانچه در الأبصار هم اين احتمال مىرود .
و من الألسن صفته : ظاهر اين است كه صفت در اينجا مصدر باشد ، و محتمل است به معناى مشهور باشد با تقدير گرفتن يعنى بيان صفته .
بلا احتذاء مثله : يعنى بدون اقتداء كردن به چيزى كه مثل آن را آورد و تجاوز از آن نكند ، يعنى خلق نكرده است آن را موافق صنعى كه از غير او باشد .
تنبيها على طاعته : زيرا كه صاحبان عقلها متنبّه مىشوند به مشاهده كردن مصنوعات او ، به اينكه شكر خالق و صانع آن واجب است ، و منعم و خالق آن مستحق عبادت است . يا به اينكه آنكه قدرت بر ايجاد و صنع آن داشته ، قدرت بر اعاده و انتقام هم دارد .
و تعبّدا لبريّته : يعنى خلق اشياء را فرموده براى تعبّد مخلوق به معرفت او و استدلال كردن به آنها بر وجود او .
و إعزازا لدعوته : يعنى آفريد چيزها را تا غلبه كند و ظاهر نمايد دعوت انبياء را بسوى خود و استدلال به آن .
ذيادة لعباده عن نقمته : ذود و ذياد بذال معجمه راندن و دور كردن و دفع كردن را گويند .
و حياشة منه إلى جنّته : و براى دور كردن بندگان از حوالى عذاب و سوق دادن آنها بسوى بهشت خود .
ترجمه
يعنى : ستايش مخصوص خداست بر آنچه كه نعمت داده ، و سپاس مر او راست بر آنچه كه به دلها انداخته ، و ثناگوئى او را سزاست بر نعمتهائى كه عطا فرموده پيش از