جلباب : به كسر جيم مراد رداء و چادر و لباس گشادى است كه روى لباسها مىپوشند غير از چهارقد كه به آن زنها سرهاى خود را مىبندند .
وحفدة : اعوان و خدمتگزاران .
تطأذيولها : يعنى دامنهاى لباس او بقدرى بلند بود كه پاهاى او را مىپوشيد و هنگام راه رفتن پا بر روى آن مىگذارد .
تخرم مشيتها : يعنى پا مىگذاشت و برمىداشت در راه رفتن مانند راه رفتن رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله .
لمّة : بضم لام رفيق و مونس در سفر و غيره .
حشد : به معناى جماعت .
نيطت ملاءتها : ملاءة به ضم ميم ازار ، يعنى آويزان كرد چادر و يا رداء و يا ازار خود را كه پردهاى باشد .
جهش : فزع كردن انسان است نزد غير خود .
ارتج : به معناى اضطرب و مضطرب گردانيدن است .
هنيئة : صبر كردن زمان كم .
نشيج : ناله و صداى دردناك .
هدأت فورتهم : يعنى فرو رفت جوش ايشان .
ترجمه
يعنى : طبرسى رحمه اللّه گفت : روايت كرده است عبد اللّه بن حسن بن اسناد خود از پدرانش عليهم السّلام كه چون ابو بكر عزم و نيّت خود را محكم كرد براى منع فدك از فاطمه عليها السّلام ، و اين خبر به فاطمه رسيد محكم به مقنعه سر خود را بست ، و پوشيد رداء يا ازار خود را كه روى لباسهايش مىپوشيد ، و رو آورد با جمعى از رفيقان و مونسهاى خود و قوم خود در حالتى كه دامنهاى لباس او بقدرى بلند بود كه روى پاهاى او را مىپوشيد ، و هنگام راه