تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جنة العاصمة ( فارسي ) — صفحة 233

مساهمون:

ص٢٣٣
ذلك ، و أخذ رسول اللّه من الدراهم التي دفعها إلى أم سلمة من ثمن الدرع عشرة دراهم ، فدفعها إلى علي ، ثم قال : اشتر تمرا و سمنا و أقطا . قال علي : فاشتريت بأربعة دراهم تمرا ، و بخمسة دراهم سمنا ، و بدرهم أقطا ، و أقبلت به إلى رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله ، فحسر النبي عن ذراعيه ، و دعا بسفرة من أدم ، و جعل يشدخ التمر بالسمن و يخلطه بالأقط ، حتّى اتخذه حيسا ، ثم قال لي : يا علي ، أدع من أحببت ، فخرجت إلى المسجد و أصحاب رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله متوافرون ، فقلت : أجيبوا رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله .

ترجمه

و مطلب را براى او ذكر كرديم . گفت : اين كار را نكنيد ، اى ابو الحسن ! بگذار ما در اين باب سخن گوئيم ؛ زيرا كه سخن زن‌ها در اين موضوع دل‌چسب‌تر است براى مردها . گفت : دو مرتبه برگشت و بر ام سلمه داخل شد ، و او را آگاه كرد از مطلب ، و آگاه كرد همهء زن‌هاى پيغمبر را كه مادرهاى مؤمنان مىباشند ، همهء ايشان جمع شدند در نزد رسول خدا ، در آن وقت آن حضرت در خانهء عايشه بود ، دور او را گرفتند و گفتند : پدران و مادران ما فداى تو باد اى رسول خدا ! ما جمع شده‌ايم براى كارى كه اگر خديجه زنده بود چشم او روشن مىشد . ام سلمه گفت : چون خديجه را ياد كرديم ، رسول خدا گريه كرد و فرمود : خديجه ، كو مانند خديجه ، مرا تصديق كرد وقتى كه مردمان مرا تكذيب مىكردند ، و مرا بر دين خدا كمك مىكرد ، و در ترويج آن مدد مىنمود به مال خود ، و خدا امر فرمود كه او را بشارت دهم به خانه‌اى كه در بهشت از جواهر و زمرّد بنا شده كه هيچ اضطراب و سختى و مشقّتى در آن نيست . ام سلمه گفت : ما گفتيم : پدر و مادرهاى ما فداى تو باد اى رسول خدا ! از خديجه چيزى را ياد نكردى مگر اينكه همينطور بوده ، غير از اينكه او بسوى پروردگار خود رفت ، و خدا به همين جهت بر او گوارا كرده و مىكند ، و جمع كند ميان ما و او در درجات بهشت
جنة العاصمة ( فارسي ) — صفحة 233 | سيد حسن مير جهانى طباطبائى