تمام كرد ، مصحف را در كنار او گذاردند و گفتند : خداى سلام تو را سلام مىرساند .
فرمود : سلام براى خداست ، و از او است سلام ، و بازگشت سلام بسوى او است ، و سلام بر شما باد اى فرستادگان خدا ، پس بجانب آسمان بالا رفتند ، پس آن حضرت بعد از نماز صبح تا هنگام زوال آفتاب تا آخر آن را قراءت فرمود .
و هر آينه آن بىبى معظّمه طاعتش واجب شده بر همهء خلق خدا از جن و انس و مرغها و وحشىها و پيغمبران و ملائكه .
گفتم : فدايت شوم ! آن مصحف پس از رحلت فاطمه چطور شد ؟
فرمود : آنرا به امير مؤمنان داد ، و چون امير مؤمنان از دنيا رفت به حسن رسيد ، و پس از او به حسين رسيد ، و بعد از او نزد اهل آن است تا اينكه آن را بدست صاحب اين امر يعنى امام زمان دهند .
گفتم : اين است علم بسيار .
فرمود : اى ابا محمّد ! اينها همه كه براى تو وصف كردم در دو ورق از آن مصحف بود از اوّل آن ، و هنوز وصف نكردهام براى تو آنچه در ورق سوم آن است ، و حرفى از آن را نگفتم .
حديث دوم
در باب چهاردهم از جزء سوم كتاب بصائر الدرجات صفّار از احمد بن محمّد ، از على بن حكم ، از حسين بن ابى العلاء ، حديثى از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده كه در ضمن آن است كه فرمود : و مصحف فاطمة ما أزعم أن فيه قرآنا ، و فيه ما يحتاج الناس إلينا و لا نحتاج إلى أحد ، إن فيه الجلدة ، و نصف الجلدة ، و ثلث الجلدة ، و ربع الجلدة ، و أرش الخدش « 1 » .
هامش
( 1 ) محمّد بن حسن صفّار ، بصائر الدرجات ص 150 - 151 ح 1 .