تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 985

مساهمون:

ص٩٨٥
متوكّل رفتم ، چون مهر مادر خود را بر آن بدره ديد ، او را طلبيد و از حقيقت حال سؤال كرد ، مادرش گفت : در مرض تو من نذر كرده بودم كه اگر عافيت يا بى ده هزار دينار براى او بفرستم ، و اين بدره همان است كه من براى او فرستاده‌ام ، و هنوز مهرش را بر نداشته است . چون كيسهء ديگر را گشود ، چهار صد دينار در آن بدره بود ، پس متوكّل يك بدرهء ديگر به آن ضم كرد و گفت : اى سعيد اين بدره‌ها را با آن كيسه و شمشير براى او ببر و عذرخواهى او بكن . چون آنها را به خدمت آن حضرت بردم گفتم : اى سيّد من از تقصير من بگذر كه بىادبى كردم و بىرخصت به خانهء تو در آمدم ، چون از خليفه مأمور بودم معذورم ، حضرت فرمود :
وَ سَيَعْلَم الَّذِين ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَب يَنْقَلِبُون

« 1 » يعنى : به زودى خواهند دانست آنها كه ستم مىكنند كه بازگشت آنها بسوى كجاست « 2 » . و قصّهء بركهء سباع مشهور است كه آن لعين در پيش قصر خود ساخته بود ، و شيران و درندگان را در آنجا جا داده بود ، و هر كه را ارادهء عقوبت داشت به آن بركه مىانداخت ، روزى حضرت امام على نقى عليه السّلام را در آن بركه انداخت ، حضرت مشغول نماز شد و سباع و درندگان بر دور آن جناب مىگرديدند و از روى تذلّل نزد او دم بر زمين مىماليدند و رو بر پاى مباركش مىگذاشتند ، چون اين حالت را مشاهده كرد حكم كرد كه آن جناب را به زودى بيرون آوردند تا موجب مزيد اعتقاد مردم نگردد « 3 » .

هامش
( 1 ) سورهء شعراء / آيهء 227 .
( 2 ) اعلام الورى / 344 ؛ كافى 1 / 499 ؛ مناقب ابن شهر آشوب 4 / 415 ؛ ارشاد / 309 .
( 3 ) خرايج / 210 .
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 985 | العلامة المجلسي