تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 927

مساهمون:

ص٩٢٧

اوراد خود را ترك ننمايم « 1 » . به سند معتبر ديگر روايت كرده است كه چون حميده نجمه مادر حضرت امام رضا عليه السّلام را خريد ، شبى حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را در خواب ديد ، آن جناب به او گفت : اى حميده ! نجمه را به فرزند خود موسى تمليك نما كه از او فرزندى به هم خواهد رسيد كه بهترين اهل زمين باشد ؛ به اين سبب حميده نجمه را به آن جناب بخشيد ، و او باكره بود « 2 » . ايضاً به سند معتبر از هشام روايت كرده است كه گفت : روزى حضرت امام كاظم عليه السّلام از من پرسيد كه : آيا خبر دارى كه كسى از برده‌فروشان مغرب آمده باشد ؟ گفتم : نه ، آن جناب فرمود كه : بلكه آمده است بيا تا برويم به نزد او ، پس آن جناب سوار شد و من در خدمت آن جناب سوار شدم ، چون به محل معهود رسيديم ، ديديم كه مردى از تجّار مغرب آمده است و غلامان و كنيزان بسيار آورده است ، آن جناب فرمود كه : كنيزان خود را بر ما عرض كن ، او نه كنيز بيرون آورد ، و هر يك را آن جناب مىفرمود كه : نمىخواهم . پس فرمود كه : ديگر بياور ، گفت : به خدا سوگند كه ديگر كنيز ندارم مگر يك جاريهء بيمار ، آن جناب فرمود كه : او را بياور . چون او مضايقه كرد ، حضرت مراجعت نمود ، روز ديگر مرا به نزد او فرستاد و فرمود كه : به هر قيمت كه بگويد آن جاريهء بيمار را براى من خريدارى كن و به نزد من آور . چون رفتم آن كنيز را طلب كردم ، قيمت بسيارى براى او گفت ، گفتم : من به اين قيمت خريدم ، گفت : من نيز فروختم ، و ليكن مرا خبر ده كه آن مرد كه بود كه ديروز با تو همراه بود ؟ گفتم : مردى است از بنى هاشم ، گفت : از كدام سلسلهء بنى هاشم ؟ گفتم : بيش از اين نمىدانم . گفت : بدان كه من اين كنيز را از اقصاى بلاد مغرب خريدم ، روزى زنى از اهل كتاب اين كنيز را با من ديد پرسيد كه : اين را از كجا آورده‌اى ؟ گفتم : اين را براى خود خريده‌ام ، گفت : سزاوار نيست كه اين كنيز نزد مانند تو كسى باشد ، و مىبايد كه نزد بهترين اهل زمين باشد ، چون به تصرّف او در آيد ، بعد از مدّتى پسرى از او بوجود خواهد آمد كه اهل مشرق و مغرب زمين او را اطاعت كنند ، پس بعد از اندك وقتى

هامش
( 1 ) عيون أخبار الرضا 1 / 24 .
( 2 ) عيون أخبار الرضا 1 / 26 .