تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 777

مساهمون:

ص٧٧٧

مرد پير گفت : مردى از جنّم ، و اين جوان پسر برادر من است و مىخواهد به يارى آن امام مظلوم برود ، پس آن جنّى پير گفت : من رأى براى خود و شما ديده‌ام ، آن كوفيان گفتند : چه رأى ديده‌اى ؟ گفت : پرواز مىكنم و مىروم و خبرى براى شما مىآورم ، پس يك شبانه روز غايب شد ، و روز ديگر صداى او را شنيدند و او را نديدند ، و شعرى چند مىخواند كه مضمون آنها اين بود كه در حديث سابق گذشت ، پس كوفيان دانستند كه آن حضرت شهيد شده است و برگشتند « 1 » . ايضاً ابن قولويه و ديگران به سند بسيار روايت كرده‌اند كه بعد از شهادت جناب امام حسين عليه السّلام ، گچ‌پزان كوفه كه به صحرا مىرفتند براى گچ آوردن ، در وقت سحر در صحرا صداى نوحهء جنّيان را مىشنيدند كه بر آن حضرت نوحه مىكردند « 2 » .

هامش
( 1 ) كامل الزيارات 93 .
( 2 ) كامل الزيارات 94 .