تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 61

مساهمون:

ص٦١
كه آن نور را به تو عطا كرده هر محذور را از تو دفع خواهد كرد . پس يهودان به ايشان رسيدند ، شيبه به عم خود گفت كه : مرا فرود آور تا قدرت الهى را به تو بنمايم ، چون بر زمين رسيد بر روى خاك به سجده افتاد روى بر خاك ماليد و گفت : اى پروردگار نور و ظلمت ، و گردانندهء هفت فلك را رفعت ، و قسمت كنندهء روزيهاى هر امّت ، سؤال مىكنم از تو به حق شفيع روز جزا و نور بزرگوارى كه سپرده‌اى به ما كه رد نمائى از ما مكر دشمنان را ، هنوز دعاى او تمام نشده بود كه خيل يهود به نزد ايشان رسيدند ، در برابر ايشان صف كشيدند ، به قدرت الهى مهابت عظيم از شيبه و از عم او بر ايشان مستولى شد ، و از روى تملّق و مدارا گفتند : اى بزرگواران نيكوكردار ما به قصد ضرر شما نيامده‌ايم ، و ليكن مىخواهيم شيبه را به سوى مادرش برگردانيم كه چراغ شهر ماست و مايهء بركت و نعمت ماست ، شيبه گفت : از شما به غير كينه و مكر چيزى نمىبينم ، چون قدرت الهى بر شما ظاهر شده است اين سخن مىگوئيد . پس يهودان خائف و مخذول برگشتند ، چون قدرى راه رفتند لاطيه پسر وهبه به ايشان گفت : مگر نمىدانيد كه اين گروه معدن سحرند ما را جادو كردند ، بياييد تا پياده برگرديم و ايشان را دفع كنيم ، پس شمشيرهاى آبدار كشيدند و به جانب آن دو بزرگوار برگرديدند ، چون به نزديك ايشان رسيدند مطلّب گفت : اكنون مطلب شما ظاهر شد و جهاد شما واجب گرديد ، پس مطلّب كمان خود را گرفت و به چند تير چند جوان ايشان را به جهنّم فرستاد ، پس ايشان همگى به يك‌دفعه حمله آوردند ، مطلّب نام خدا برد و با ايشان مجادله مىكرد ، شيبه مىگريست و تضرّع مىكرد به درگاه قادر ذو الجلال ، تا آنكه غبارى از دور پيدا شد ، صهيل اسبان ، و قعقعهء سلاح شجاعان به گوش ايشان رسيد ، چون نزديك رسيدند مطلّب ديد كه سلمى با پدر خود و چهار صد نفر از شجاعان اوس و خزرج به طلب شيبه آمده‌اند ، چون سلمى ديد كه يهودان با مطلّب مشغول محاربه‌اند بانگ زد بر ايشان كه واى بر شما اين چه كردار است ، پس لاطيه رو به هزيمت نهاد ، مطلّب گفت : به كجا مىروى اى دشمن خدا ؟ شمشيرى زد و او را به دونيم كرد ، شجاعان اوس و خزرج رو آوردند بر يهود ، احدى از ايشان بيرون نرفتند .
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 61 | العلامة المجلسي