تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 470

مساهمون:

ص٤٧٠

به روايت ديگر : مروان بر استر خود سوار شد ، به نزد عايشه رفت گفت : حسين برادر خود را آورده است كه با پيغمبر دفن كند ، اگر او را دفن كند فخر پدر تو و عمر تا روز قيامت بر طرف مىشود ، عايشه گفت : چه كنم ؟ مروان گفت : بيا و مانع شو ، گفت : چگونه مانع شوم ؟ پس مروان از استر به زير آمد و او را بر استر خود سوار كرد به نزد قبر حضرت رسول آورد ، فرياد مىكرد و تحريص مىنمود بنى اميّه را كه : مگذاريد حسن را در پهلوى جدّش دفن كنند . ابن عبّاس گفت : در اين سخنان بوديم كه ناگاه صداها شنيديم و شخصى را ديديم كه اثر شرّ و فتنه از او ظاهر است مىآيد ، چون نظر كرديم ديديم عايشه با چهل كس سوار است و مىآيد و مردم را تحريص بر قتال مىنمايد ، چون نظرش بر من افتاد مرا پيش طلبيد گفت : اى پسر عبّاس شما بر من جرأت به هم رسانيده‌ايد ، هر روز مرا آزار مىكنيد ، مىخواهيد كسى را داخل خانهء من كنيد كه من او را دوست نمىدارم و نمىخواهم ، من گفتم : وا سوأتاه يك روز بر شتر سوار مىشوى و يك روز بر استر ، مىخواهى نور خدا را فرونشانى و با دوستان خدا جنگ كنى و حايل شوى ميان رسول خدا و دوست او . پس آن ملعونه به نزد قبر آمد ، خود را از استر افكند و فرياد زد : به خدا سوگند نمىگذارم حسن را در اينجا دفن كنيد تا يك مو در سر من هست « 1 » . به روايت ديگر : جنازهء آن حضرت را تير باران كردند ، تا آنكه هفتاد تير از جنازهء آن حضرت بيرون كشيدند ، پس بنى هاشم خواستند شمشيرها بكشند و جنگ كنند ، حضرت امام حسين عليه السّلام فرمود : به خدا سوگند مىدهم شما را كه وصيّت برادر مرا ضايع مكنيد ، چنين مكنيد كه خون ريخته شود ، پس با ايشان خطاب كرد كه : اگر وصيّت برادر من نبود هرآينه او را دفن مىكردم و بينيهاى شما را بر خاك مىماليدم ، پس آن حضرت را بردند در بقيع دفن كردند نزد جدّهء خود فاطمه بنت اسد « 2 » . ايضا ابن عبّاس روايت كرده است كه حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود : چون فرزند من

هامش
( 1 ) امالى شيخ طوسى 159 .
( 2 ) ارشاد شيخ مفيد 2 / 19 ؛ مناقب ابن شهر آشوب 4 / 50 .
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 470 | العلامة المجلسي