تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 280

مساهمون:

ص٢٨٠

فصل هشتم در بيان تظلّم حضرت فاطمه عليها السّلام در محشر

ابن بابويه به سند معتبر از حضرت امام محمّد باقر عليه السّلام روايت كرده است كه : حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود : چون قيامت برپا شود ، دختر من فاطمه بيايد بر ناقه‌اى از ناقه‌هاى بهشت سوار ، و از پهلوهاى آن ناقه حريرهاى بهشت آويخته باشد و مهار آن از مرواريد تر باشد ، و پاهاى آن از زمرّد سبز ، و دم آن از مشك ناب ، و ديده‌هاى آن از در و ياقوت سرخ ، بر آن ناقه قبّه‌اى از نور بسته باشد كه از اندرونش بيرون نمايان باشد ، و ميانش پر از عفو پروردگار باشد ، و بيرونش رحمت كريم . و فاطمه تاجى از نور بر سر داشته باشد كه بر هفتاد ركن مشتمل باشد ، هر ركنى را مرصّع كرده باشند از مرواريد و ياقوت ، و نور بخشد مانند ستارهء روشن ، و از جانب راست او هفتاد هزار ملك باشند و از جانب چپ او هفتاد هزار ملك ، و جبرئيل مهار ناقه را گرفته باشد و به صداى بلند ندا كند كه : بپوشانيد ديده‌هاى خود را تا بگذرد فاطمه دختر محمّد . پس نماند در آن روز پيغمبرى و نه رسولى و نه صدّيقى و نه شهيدى مگر آنكه ديده‌هاى خود را بپوشند تا فاطمه از صحراى محشر بگذرد . چون به زير عرش پروردگار در آيد ، خود را از ناقه به زير افكند و عرض كند : اى خداوند من و سيّد من ، حكم كن ميان من و آنها كه بر من ستم كرده‌اند ، خداوندا حكم كن ميان من و آنها كه فرزندان مرا شهيد كردند ، پس ندا از جانب حق تعالى برسد كه : اى حبيبهء من و فرزند رسول من ، از من سؤال كن تا عطا كنم ، و نزد من شفاعت كن تا شفاعت تو را روا كنم ، به عزّت و جلال خود سوگند ياد مىكنم كه امروز ظلم ستمكارى از من نمىگذرد .