اى دختر من ! جزع مكن كه من از پروردگار خود سؤال كردهام : اوّل كسى كه از اهل بيت من به سوى من آيد تو باشى و دعاى مرا مستجاب گردانيده و بعد از من در دنيا بسيار نخواهى ماند ، و به اين سبب شاد و خندان گرديدم ، پس امام حسن و امام حسين عليهما السّلام را طلبيد و ايشان را بوسيد و آب از ديدههاى مباركش ريخت « 1 » . شيخ طوسى به سند معتبر روايت كرده است : چون حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از دنيا مفارقت نمود ، پردهاى در پيش آن حضرت آويختند ، و حضرت امير المؤمنين عليه السّلام در پيش پرده نشسته بود و از غايت اندوه دستهاى خود را بر زير روى خود گذاشته بود ، چون باد مىوزيد آن پرده بر روى مبارك رسول خدا مىخورد ، و صحابه بر در خانهء آن حضرت و در مسجد پر شده بودند ، و صداها به ناله و زارى بلند كرده بودند ، و آب حسرت از ديده مىريختند ، و خاك مذلّت بر سر خود مىريختند . ناگاه صدائى از اندرون خانهء آن حضرت بلند شد كه گوينده را نديدند و صداى او را شنيدند كه گفت : پيغمبر شما طاهر و مطهّر بود ، او را دفن كنيد و غسل مدهيد . چون امير المؤمنين عليه السّلام اين صدا را شنيد دانست كه صداى شيطان است ، از افتتان مردم ترسيد و سر از زانوى اندوه برداشت و فرمود : دور شو اى دشمن خدا آن حضرت مرا امر كرده است كه او را غسل دهم و كفن كنم ، و اين سنّت از براى همه كس جارى است تا روز قيامت . پس منادى ديگر ندا كرد به غير آن صداى اوّل كه : اى علىّ بن أبي طالب بپوشان عورت پيغمبر خود را ، و در وقت غسل پيراهن را از بدن او بيرون مكن « 2 » . شيخ مفيد و سيّد رضي الدين رضي اللّه عنهما و ديگران به سندهاى معتبر از ابن عبّاس و غير او روايت كردهاند كه : چون حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از دار فنا به دار بقا رحلت فرمود ، حضرت امير المؤمنين عليه السّلام متوجّه غسل آن حضرت گرديد ، و عبّاس حاضر بود ، و فضل بن عبّاس آن حضرت را مدد مىنمود . چون از غسل آن حضرت فارغ گرديد ، آن حضرت را كفن كرد ، جامه را از روى مبارك رسول خدا دور كرد و گفت : پدر و مادرم فداى تو باد ، طيّب و نيكو و پاكيزه بودى در حيات و بعد از موت ، و منقطع شد به وفات تو آنچه منقطع
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 136
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٣٦
هامش
( 1 ) كشف الغمّه 1 / 17 .
( 2 ) تهذيب الاحكام 1 / 468 .