تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 114

مساهمون:

ص١١٤
فرمود : نه بلكه رفيق اعلى را مىخواهم ، يعنى موافقت انبياء و اوصياء و دوستان خدا . پس حضرت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مردم را موعظه كرد و گفت : ايّها النّاس ! پيغمبرى بعد از من نيست ، و سنّتى بعد از سنّت من نيست ، پس هر كه بعد از من دعواى پيغمبرى كند يا بدعتى در دين من كند ، دعواى او و بدعت او در آتش است ، هر كه چنين دعوائى كند او را بكشيد و هر كه پيروى او كند در آتش است ، ايّها النّاس ! احيا كنيد قصاص را و زنده بداريد حق را و پراكنده مشويد و مسلمان باشيد و انقياد كنيد پيشوايان دين را تا از عذاب دنيا و آخرت سالم گرديد ، پس اين آيه را خواند
كَتَب اللَّه لَأَغْلِبَن أَنَا وَ رُسُلِي إِن اللَّه قَوِيٌّ عَزِيزٌ

« 1 » « 2 » ايضا به سند معتبر از ابو سعيد خدرى روايت كرده كه : آخر خطبه‌اى كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم براى ما خواند خطبه‌اى بود كه در مرض آخر خود خواند و از خانه بيرون آمد تكيه كرده بر حضرت على عليه السّلام و بر ميمونهء آزاد كردهء خود ، پس بر منبر نشست و گفت : ايّها النّاس ! به درستى كه در ميان شما مىگذارم دو چيز بزرگ ، و ساكت شد ، پس مردى برخاست و گفت : يا رسول اللّه اين دو چيز را كه گفتى كدامند ؟ پس حضرت در غضب شد تا رنگ مباركش سرخ شد ، و فرمود : من نگفتم آن را مگر آنكه مىخواستم تفسير آن بكنم و ليكن از ضعف و بيمارى ، نفسم تنگ شد ، پس فرمود : يكى از آنها قرآن است كه ريسمانى است آويخته از آسمان بر زمين و يك طرفش به دست خداست و يك طرفش به دست شماست ، و ديگرى اهل بيت منند ، پس فرمود : به خدا سوگند كه اين سخن را به شما مىگويم و مىدانم كه مردانى چند هستند كه هنوز در پشتهاى اهل شركند و به دنيا نيامده‌اند ، اميد از ايشان زياده از اكثر شما دارم . پس فرمود : به خدا سوگند كه دوست نمىدارد اهل بيت مرا بنده‌اى مگر آنكه حق تعالى عطا مىكند به او نورى در روز قيامت تا آنكه در حوض كوثر بر من وارد شود ، و دشمن نمىدارد ايشان را بنده‌اى مگر آنكه حق تعالى رحمت خود را از او محجوب مىگرداند در روز قيامت . راوى گفت : من اين حديث را به خدمت امام محمّد باقر عليه السّلام

هامش
( 1 ) سورهء مجادله / آيهء 21 .
( 2 ) امالى شيخ مفيد 53 .