شنيدنى راه ديگرى براى اعتقاد به آن هست ؟ پس در اين صورت چرا از طريق شنيدن از پيغمبر و ائمه معصومين ، مخالفين ، غيبت و ظهور قائم آل محمد را باور نميدارند ؟ ! چطور اينها به آنچه از ( وهب بن منبه ) و ( كعب الاحبار ) در محالاتى كه اثرى از آن در قول پيغمبر و منطق عقل ديده نميشود اعتقاد پيدا ميكنند ، ولى آنچه را از پيغمبر و ائمه دين در بارهء قائم و غيبت و ظهورش بعد از ترديد اكثر مردم و برگشتن مردم از دين و ايمان خود رسيده است باور نميدارند ؟ چنان كه اخبار صحيح كه از آن ذوات مقدسه رسيده گواه بر آن است . آيا اين معنى جز زير پا گذاشتن عقل براى رد حق و انكار آن ، چيز ديگرى ميتواند باشد ؟ ! چرا آنها نميگويند كه وقتى ما در اين زمان مثالى براى عمر طولانى پيدا نكرديم ، عمر طولانى مشهورترين فرد بشر را در باره مشهورترين فرد بشر نيز جارى ميسازيم تا اينكه تصديق قول صاحب شريعت ( ص ) را كرده باشيم ؟ و ميدانيم كه هيچ فردى از قائم عليه السّلام مشهورتر نيست زيرا كه نام مبارك او در شرق و غرب بر زبانهاى معتقدين و منكرينش جارى است .
وقتى بنا باشد وقوع غيبت امام دوازدهم با آن همه رواياتى كه از پيغمبر رسيده و بوقوع آن خبر داده است باطل گردد ، عقيده به نبوت پيغمبر هم باطل مىشود . زيرا فرض اينست كه اين پيغمبر از وقوع غيبت امام دوازدهم خبر داده و به اعتقاد مخالفين واقع نشده است ، پس وقتى در يك جا دروغ او ثابت شود پيغمبر نخواهد بود .
چطور آنها معتقدند كه پيغمبر در بارهء عمار ياسر « 1 » خبر داد كه گروه ظالمى او را ميكشند ، و در بارهء امير المؤمنين عليه السّلام فرمود : محاسنش از خون سرش رنگين مىشود و در بارهء حسن بن على عليه السّلام فرمود : بوسيله زهر بشهادت ميرسد ، و در بارهء
هامش
( 1 ) قال ( ص ) :
عمّار تقتله الفئة الباغية
- و اين گروه ظالم لشكر معاويه بود كه در جنگ صفين چنان كه پيغمبر خبر داده بود ؛ عمار ياسر صحابى بزرگ و عاليقدر پيغمبر ( ص ) را كه جزو افسران سپاه امير مؤمنان على عليه السلام بود بقتل رسانيدند .