تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 918

مساهمون:

ص٩١٨
ميان برميدارم ، و بوسيله آنها زلزله‌ها و سختيها و گرفتاريها را بر طرف ميسازم .
أُولئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ
يعنى : آنها كسانى هستند كه از جانب خدا به آنها درود ميرسد ، و آنها راه يافتگانند « 1 »
هامش
( 1 ) منظور از حديث لوح ، حديثى است كه كلينى در كافى جلد اول طبع جديد صفحه 528 از جابر بن عبد اللَّه انصارى از حضرت فاطمه زهرا دخت والاگهر پيغمبر ( ص ) نقل مىكند . در اين حديث حضرت صادق ( ع ) مىفرمايد : پدرم ( امام باقر ) از جا برخاست لوحى را كه در دست جده‌اش حضرت زهرا ( ع ) ديده و آنچه در آن نوشته بود و بوى فرموده است ، براى آن حضرت نقل كند . جابر گفت : موقع ولادت امام حسن آمدم كه به آن بانوى عاليمقام تبريك بگويم لوحى از زمرد ديدم . حضرت زهرا فرمود اين را پدرم به من داده و اسامى پدرم و شوهر و فرزندانم و جانشينان آنها در آن مسطور است . من خواهش كردم آن را مرحمت كند تا من هم بخوانم . سپس جابر لوح را از حضرت زهرا گرفته ؛ و مىبيند اسامى پيغمبر و يك يك ائمه معصومين با مقام و موقعيت و سرانجام كار هر يك نوشته شده تا آنجا كه خداوند در بارهء امام حسن عسكرى ( ع ) مىفرمايد : « و اخرج منه الدّاعى الى سبيلى و الخازن لعلمى الحسن و أكمل ذلك بابنه م ح م د رحمة للعالمين . عليه كمال موسى و بهاء عيسى و صبر ايّوب - فتذل اوليائى في زمانه . . . يعنى : از على هادى ( ع ) بيرون مىآورم حسن ( عسكرى ) دعوت‌كننده براهم و خازن علم خود را و كامل مىگردانم آن را بفرزندش « م ح م د » كه رحمت عالميان است . . . » حديث لوح نيز مورد دستبرد حسين على مازندرانى واقع شده و در كتاب فارسى خود « ايقان » در صفحه 203 مىنويسد : « در كافى در حديث جابر در لوح فاطمه در وصف قائم مىفرمايد : « عليه كمال موسى و بهاء عيسى و صبر ايوب فيذل اوليائه في زمانه . . . » يعنى : بر اوست كمال موسى و روشنى عيسى و صبر ايوب دوستان او در زمان وى خوار مىشوند ! سپس تا آخر حديث را نقل كرده و آن را تطبيق به ميرزا عليمحمد باب و اصحاب و ياران او يعنى بابيهاى زمان ناصر الدين شاه نموده است ! ميرزا بها قسمت اول حديث كه از امام حسن عسكرى شروع مىشود و فرزندش قائم را با اسم ( م ح م د ) نامبرده است به كلى انداخته و سپس كلمه « اوليائى » را كه بمعنى دوستان من است ؛ تغيير داده و « اوليائه » نوشته و در حقيقت اين پيغمبر راستگوى قرن نوزدهم ميلادى در اين حديث هم يك خيانت فاحش و يك دروغ شاخدار گفته است . خوشبختانه در حديث لوح ضمن اوصاف قائم از « سجن يوسف » كه در بعضى از روايات باب هيجدهم بود ؛ سخنى بميان نيامده و اگر بود ميرزا بهاء موضوع زندان رفتن سيد على محمد را هم بميان ميكشيد ، و آن وقت ديگر غوغا ميكرد . بهر حال حديث لوح نه تنها كوچكترين تناسبى با دعوى سيد باب و ادعاى ميرزا بهاء ندارد ، بلكه درست به عكس نتيجه ميدهد . زيرا با صراحت مىگويد : قائم م ح م د فرزند حسن بن على بن محمد بن على بن موسى بن جعفر بن محمد بن على بن الحسين بن على بن ابى طالب است ، كه اولياء خدا يعنى شيعيان وى از زمان غيبتش تاكنون همواره مورد قتل و حرق و اسارت و شكنجه بوده‌اند ؛ و بسيار اتفاق افتاده كه سرهاى آنها را مانند اسراى ترك و ديلم بارمغان برده و زنانشان صدا بناله و فرياد برداشته‌اند و همه را تاريخ از زمان بنى عباس تا كنون ثبت كرده است ولى ميرزا بهاء حديث را از كلمه « عليه كمال موسى » شروع كرده بدون اين كه بگويد مرجع ضمير « عليه » كيست و راستى كه رسوائى ببار آورده ؛ زيرا اين « عليه » به خوبى مىرساند كه نام طرف در حديث بوده است ، حال چرا ميرزا بهاء ذكر نكرده لا بد مىديده كه در آن صورت نتيجه نمىگيرد ! !