كه خداوند مردم را از مخالفت فرمان او برحذر دارد و دستور دهد كه از او پيروى كنند و او را يارى نمايند و در برابر او تسليم گردند ؛ اينها همه كاريست كه خدا بايد بكند .
اما ايجاد مانع ميان او و مردم ، منافى تكليف داشتن بندگان و نقض غرض است . زيرا مقصود از مكلف داشتن مردم ، اينست كه آنها به ثواب برسند ، و حال آنكه ايجاد مانع و حائل ميان آن حضرت و مردم ، با اين منظور منافات دارد . بعلاوه بسا هست كه ايجاد حائل و مانع براى جلوگيرى از كشته شدن آن حضرت موجب بروز مفسدهاى براى مردم شود كه البته اين كار از خداوند نيكو نيست .
آنچه گفتيم غير از آنست كه يكى از علماى ما گفته كه : « ممكن است ظهور حضرت داراى مفسده و غيبتش مصلحتى داشته باشد » زيرا آنچه آن عالم فرموده موجب ابطال طريق اثبات رسالت در همه اوقات است به نظر آن عالم رسالت همچون الطاف الهى است كه با تغيير زمانها و اوقات تغيير ميپذيرد ، در صورتى كه ايجاد مانع و حائل براى جلوگيرى از كشته شدن امام زمان ، اين طور نيست و ميتوان گفت : در ايجاد مانع و حائل مفسده است و منجر به نقض وجوب رسالت و رياست دينى هم نميشود .
ايراد اگر گفته شود : پدران امام زمان همه آشكار بودند و از دشمن بيم نداشتند و اين طور نبودند كه كسى نتواند به آنها برسد .
پاسخ آن ميگوئيم : وضع آن حضرت عكس وضع پدران بزرگوارش است . زيرا وضع پدران آن حضرت در نظر خلفاى وقت و ديگران طورى بود كه نميدانستند ائمه عليه آنها قيام ميكنند و عقيده نداشتند كه آن ذوات مقدسه با شمشير قيام خواهند كرد و دولتها را نابود ميكنند .
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 853
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٨٥٣