تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 745

مساهمون:

ص٧٤٥
مقام ابراهيم بياندازم ، ثواب آن هم بيشتر است . بدين جهت آن را بپير زن دادم و گفتم : اين ده درهم را بسادات مستحق بده من فكر ميكردم آن مرد ناشناس همان امام زمان است ؛ و پير زن هم اين وجه را به او خواهد داد . پير زن درهم را از من گرفت و به طرف غرفه خود بالا رفت و ساعتى ماند و سپس پائين آمد و گفت : ميفرمايد : ما ، در اين حقى نداريم ، چون نذر است آن را در همان جا كه نذر كرده اى بيانداز ولى آن شش درهم را كه سكه امام رضا عليه السلام دارد بما بده و عوض آن را بگير ! و به همان جا كه نيت كرده‌اى بيانداز . من همچنين كردم و پيش خود گفتم كسى كه پير زن اين دستورات را از جانب او به من ميدهد ، مسلما همان مردى است كه شبها او را مىبينم . يك نسخه از توقيع امام زمان عليه السّلام نزد من بود كه از ناحيهء مقدسه در آذربايجان براى قاسم بن علا بيرون آمده بود . بپير زن گفتم : اين نسخه را بآدمى كه توقيعات قائم آل محمد را ديده باشد نشان بده . گفت : بده به من كه آن را ميشناسم . نسخه را بوى نشان دادم و گمان ميكردم ميتواند بخواند . ولى پير زن گفت : نمىتوانم آن را در اينجا بخوانم ، پس بغرفهء خود رفت و از آن پس آن را آورد و گفت : عبارات آن صحيح است عبارت نسخه اين بود : ابشركم به بشرى ما بشرت به و غيره يعنى : شما را به چيزى كه تاكنون مژده نداده‌ام مژده مىدهم و به غير آن هم مژده خواهم داد . آنگاه پير زن گفت : ميفرمايد : وقتى درود بر پيغمبرت ميفرستى ، چه ميگوئى ؟ گفتم : ميگويم : اللّهم صلّ على محمّد و آل محمّد و بارك على محمّد و آل محمّد كافضل ما صلّيت و باركت و ترحّمت على ابراهيم و آل ابراهيم انك حميد مجيد گفت : نه ! وقتى خواستى بر آنها درود بفرستى بر همهء آنها درود بفرست و يك يك را نام ببر . گفتم : بسيار خوب . فرداى آن روز نيز پير زن در حالى كه دفتر كوچكى در دست داشت از غرفه به زير آمد و گفت : ميفرمايد : وقتى خواستى درود بر پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله بفرستى