تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 744

مساهمون:

ص٧٤٤
مقصود او رفقاى حاجى من است كه در آن خانه با هم بوديم گفت : مقصود كسانى است كه در وطن شريك تو هستند و فعلا در اين خانه با تو ميباشند اتفاقا در سابق بين من و كسانى كه در آن خانه بودند گفتگوئى بر سر مذهب در گرفته بود و آنها در بارهء من نزد حكومت سعايت كردند تا جايى كه فرار نموده پنهان گشتم ، و از اينجا فهميدم مقصود پير زن همانهاست . آنگاه پرسيدم : تو از كجا با امام رضا ( ع ) مربوط هستى ؟ گفت : من خادمهء امام حسن عسكرى عليه السّلام بودم ، وقتى يقين كردم پير زن از دوستان اهل بيت است پيش خود گفتم : احوال امام غائب را از وى ميپرسم ، لذا گفتم تو را به خدا قسم ! آيا با چشم خود امام زمان را ديده‌اى ؟ . گفت : اى برادر ! نه ! با چشم خود نديده‌ام زيرا وقتى من از نزد امام حسن عسكرى عليه السّلام بيرون آمدم ، خواهرم ( مقصود مادر امام زمان است كه روى علاقه او را خواهر خوانده است ) آبستن بود و امام حسن عسكرى عليه السّلام به من مژده داد كه در آخر عمر ، او را خواهى ديد و فرمود : تو براى او چنان هستى كه نزد من ميباشى . راوى اين خبر ( يعقوب غسانى ) ميگويد : من مدتى در مصر بودم و علت اين كه به حج مشرف شدم اين بود كه امام زمان عليه السّلام نامه و سى دينار مخارج را هم را بوسيلهء مردى خراسانى كه درست عربى نميدانست براى من فرستاد و امر نموده بود كه آن سال را به حج بيت اللَّه بروم . من هم بشوق اينكه حضرتش را ببينم به آن مسافرت مبادرت ورزيدم . وقتى در آن موقع با پير زن صحبت ميكردم بدلم گذشت كه نكند مردى را كه شبها مىبينم خود امام زمان ( ع ) باشد . من پيشتر ده درهم كه سكه شش درهم آن بنام حضرت رضا عليه السّلام بود ، و آن را پنهان كرده بودم نذر كرده بودم كه در مقام ابراهيم بياندازم ، پيش خود گفتم : آن را بپير زن مىدهم كه بسادات ذريهء حضرت زهرا ( ع ) بدهد ، زيرا بهتر از اين است كه آن را در
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 744 | العلامة المجلسي / على دوانى