تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 661

مساهمون:

ص٦٦١
مال ما نيست آن شمش را كه جزو مال ما بود ، در سرخس موقعى كه ميان ريگستان خيمه زدى گم كردى . برگرد به همان محل و آن را جستجو كن كه آن را خواهى يافت و بعد باينجا مراجعت كن ولى مرا ديگر نميبينى . من هم بسرخس مراجعت نموده و به همان جايى كه منزل كرده بودم رفتم و شمش طلا را پيدا كرده به شهر خود برگشتم ، سال بعد نيز آهنگ حج بيت اللَّه نمودم و شمش طلا را با خود به بغداد آوردم . حسين بن روح رحلت نموده بود ، پس شيخ ابو الحسن سيمرى را ملاقات كردم و آن را بوى سپردم .

ابو على بغدادى

همچنين در كتاب مزبور مينويسد : خبر داد بما حسين بن على بن محمد قمى معروف به ابو على بغدادى و گفت : شخصى معروف به « ابن جاوشير » در شهر « بخارا » هشت شمش طلا به من داد و امر نمود كه آن را در بغداد بشيخ ابو القاسم حسين بن روح قدس اللَّه روحه تسليم كنم . پس آن را با خود آوردم . چون به آمويه « 1 » رسيدم يكى از آنها را گم كردم و متوجه آن نشدم ؛ تا آنكه به بغداد آمده و آنها را بيرون آوردم تا تسليم كنم . ديدم يكى از آنها كم است . پس شمشى از طلا به همان وزن خريدم و اضافه بر نه شمش ديگر نمودم و سپس بنزد حسين بن روح رفتم و شمشهاى طلا را پيش روى وى نهادم . حسين بن روح ( ره ) با دست اشاره به همان شمشى كه خريده بودم نمود و گفت : اين را كه خودت خريده‌اى بردار چه آن شمش را كه گم كردى بما رسيد و آن همين است ! پس آن را بيرون آورد و به من نشان داد ديدم همان است كه در آمويه گم كرده بودم .

يكى از بانوان شيعه

راوى : حسين بن على بن محمد قمى معروف به ابو على بغدادى گفت : در همان
هامش
( 1 ) آمويه - همان آمل مازندران است كه « آمو » هم خوانده مىشود ( مراصد )