تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 56

مساهمون:

ص٥٦
علم و كمال داشت به جائى رسيد كه بمجلس درس علّامه مجلسى اول راه يافت ، و در اندك زمانى بعلل مذكور مورد توجه خاص استاد قرار گرفت و بر تمام شاگردان وى فائق آمد . آقا احمد كرمانشاهى در مرآت الاحوال مينويسد : در اين اثنا ايشان را ميلى به تمتّع نساء ( ازدواج ) حاصل شد . مرحوم مجلسى از احوال او اين معنى را دريافت . روزى بعد از تدريس بايشان فرمودند : اگر اجازه ميدهى زنى به عقد همسرى تو در آورم ! ايشان بعد از حياء و تحمل بسيار اجازه دادند . مرحوم مجلسى باندرون خانهء خود رفت و دختر فاضلهء مقدّسهء خود « آمنه بيگم » را كه در تمام علوم بسر حد كمال بود طلبيدند و فرمودند : اى دختر ! شوهرى براى تو پيدا كرده‌ام كه در نهايت فقر و منتهاى فضل و صلاح و كمال است ولى اين امر موقوف باجازهء تو است . آن مقدّسهء صالحه فرمودند : فقر عيب مردان نيست ! پس در ساعت سعد نكاح را جارى فرمودند . در آن شب داماد با سعادت روى عروس را گشود و بعد از ملاحظهء جمال بيمثال همسر خود و حمد قادر متعال ، بگوشه‌اى رفته بمطالعه مشغول شدند . اتفاقا مسأله بسيار مشكلى پيش آمده بود كه حل نميگرديد . آمنه بيگم فاضله بهر تدبيرى كه بود آگاهى بر آن يافته ، چون فردا داماد براى تدريس از خانه بيرون رفت ، آمنه بيگم مسأله را با شرح و بسط تمام نوشته و در جايش گذارد ملّا صالح هنگام شب موقع مطالعه به نوشته آن مرحومه برخورد ، ديد كه آن عقده لا ينحل بسر انگشت آن فاضله حل گرديده ! ! جبهه نياز بدرگاه خالق بىنياز سوده سجده شكر بجا آورد و تا صبح مشغول عبادت ذو الجلال شد ، و مقدّمهء زفاف تا سه روز به طول انجاميد ! ! چون مرحوم مجلسى مطلع گرديد بداماد فرمود : اگر اين زن باب طبع تو نيست ديگرى را برايت نكاح كنم ؟ ! ملّا صالح گفت : از اين جهت نيست ، بلكه تنها براى شكر الهى است كه چنين نعمتى به من عطا كرده است كه هر چه كوشش كنم اداى