تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 368

مساهمون:

ص٣٦٨

باب يازدهم رواياتى كه از حضرت امام جعفر صادق ( ع ) راجع به امام زمان ( ع ) رسيده است

صدوق ( ره ) در كمال الدين و علل الشرائع از سدير روايت مىكند كه گفت : از حضرت امام جعفر صادق ( ع ) شنيدم ميفرمود : در زندگانى قائم ما سنتى از يوسف ( ع ) است . من عرض كردم : مثل اينكه شما از حيرت يا غيبتى خبر ميدهيد ؟ فرمود از اين امت ، جز خوك صفتان كسى امثال اين كارها را دور نميداند . برادران يوسف ، اولاد انبياء بودند ، مع هذا يوسف برادرشان را در معرض خريد و فروش درآوردند و ( بعد از آنكه يوسف عزيز مصر شد و برادران براى تأمين روزى بمصر آمدند ) با وى گفتگو نمودند و او را نشناختند . تا آنكه يوسف ( ع ) گفت : من همان يوسف هستم . با اين وصف چگونه اين امت ملعونه منكر ميشوند كه خداى عزّ و جلّ در وقتى از اوقات حجّت خود را پنهان بدارد ؟ پادشاه مصر يوسف را دوست ميداشت و فاصله بين او و پدرش يعقوب هيجده روز راه بود و اگر اراده خداوند تعلق ميگرفت قادر بود كه جاى يوسف را نشان دهد . چون مژدهء يوسف به يعقوب ( ع ) رسيد ، از راه بيابان باتفاق پسرانش مسافت ميان ( كنعان و مصر ) را نه روزه طى كرد . بنا بر اين چگونه اين امت باور نميدارند كه حجت خدا مانند يوسف در بازارها و اماكن آنها آمد و رفت كند و در عين حال او را نشناسند ، تا زمانى كه خداوند فرمان دهد كه خود را بشناساند . چنان كه بيوسف فرمان داد و در وقتى كه ببرادرانش گفت : آيا ميدانيد موقعى كه جاهل بوديد با يوسف و برادرش چه كرديد ؟ يوسف خود را معرفى كرد ، و برادران گفتند : آيا تو يوسفى ؟
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 368 | العلامة المجلسي / على دوانى