مالك روايت نموده كه گفت شنيدم پيغمبر ميفرمود : ما فرزندان عبد المطلب سروران اهل بهشت هستيم : من و حمزه و على و جعفر و حسن و حسين و مهدى « 1 »
باب چهارم با مهدى بيعت كنيد .
و نيز ابن ماجه از ثوبان روايت كرده كه گفت پيغمبر ( ص ) فرمود : در نزد گنج شما سه تن كشته ميشوند كه همه فرزندان خليفه ميباشند و بعد از آنها آن منصب به هيچ يك آنان نميرسد ، تا آنگاه كه پرچمهاى سياه از سمت مشرق پديد آيد و شما را طورى بقتل رسانند كه هيچ قومى را بدان وضع نكشته باشند ، سپس راوى چيزى گفت كه من حفظ نكردم « 2 » آنگاه فرمود چون او را به بينيد با وى بيعت كنيد هر چند برفتن از روى برف باشد ، چه وى مهدى خليفهء خداست و در حديث عبد العزيز بن مختار از خالد حذاء اين مضمون را بدين گونه آورده : پرچمهاى سياه از جانب شرق مىآيد كه پرچمداران آن ، دلهائى آهنين دارند . هر كس قيام آنها را شنيد ، بسوى آنها بشتابد ، هر چند با راه رفتن از روى برف باشد ، آنها به شهر دمشق مىآيند و آن را منهدم ميكنند و پيروان پادشاهان را در آنجا ميكشند « 3 »
باب پنجم اهل شرق مهدى را يارى ميكنند
همچنين ابن ماجه اين حديث حسن و صحيح را كه ثقات محدثين نقل كردهاند در كتاب سنن « 4 » از عبد اللَّه بن حارث بن جزء زبيدى
هامش
( 1 ) ج 2 ص 269 .
( 2 ) در صفحه 218 گذشت .
( 3 ) در پاورقى صفحه 216 گفتيم كه تطبيق اين گونه روايات بدعوى ميرزاى باب غلط است زيرا در همان صفحه و اينجا و موارد ديگر است كه اين عده از شرق قيام نموده و پيروز ميشوند و راه سلطنت مهدى را هموار ميكنند ، و مهدى ( ع ) نيز بسلطنت ميرسد .
به نظر ميرسد كه اين روايت و ساير رواياتى كه به اين مضمون است اگر از علائم نزديك بظهور نباشد بايد آن را از علائم اوائل دانست كه از قيام بنى عباس عليه بنى اميه خبر داده . زيرا ابو مسلم از خراسان با پرچمهاى سياه آمد و شهر دمشق را اشغال كرد ، و بنى اميه را برانداخت ، و اين خود خبرى بوده كه مردم در برانداختن حكومت بنى اميه ، همدست شوند . چنان كه در اين روايت تصريح به اين معنى شده است .
( 4 ) نيز گذشت .