از ايشان كه مسمى به « ارشاد العوام » است در اين بلد يافت مىشود . اگر چه از اين اسم رائحه كبر و غرور استشمام شد كه مردم را عوام و خود را عالم فرض نموده و جميع مراتب او في الحقيقه از همين اسم كتاب معلوم و مبرهن شد كه در سبيل نفس و هوى سالكند و در تيه جهل و عمى ساكن . . ( ! ) با وجود اين كتاب را طلب نموده چند روز نزد بنده بود و گويا دو مرتبه در او ملاحظه شد » ! ! اكنون بايد از جناب ابو الفضائل ! پرسيد گويندهء اين كتاب خداست و آيا حسين على راست گفته كه خود نفرموده و آيات سماوى است ؟ اگر راست گفته دروغ او از همين چند مورد كاملا مشهود است ، و اگر دروغ گفته كه پيغمبر دروغگو به درد اهل بهاء مىخورد ، و در هر حال چرا گلپايگانى اين قدر پا روى وجدان و عقل خود بگذارد و چنين ادعائى كند ، كه خود و جناب بهاء و تمام احباب را رسواى دو جهان نمايد ؟
بيچاره آنها كه از پيروى قرآن مجيد و خاتم النبيين ( ص ) و گويندهء نهج البلاغه و ساير ائمه دين روى بر تافته به اين اكاذيب و جعليات و هواپرستىها ، دل بسته كوركورانه بسوى جهنم ميروند .
آه آه از دست صرافان گوهر ناشناس * هر زمان خرمهره را با در برابر ميكنند
ابو الفضل گلپايگانى و كتاب فرائد او
ميرزا ابو الفضل گلپايگانى ، شخصى وازده و مفلوك بيچارهاى بوده كه از فرط فقر و تنگدستى توسط يكنفر ماهوت فروش بهائى ، بمسلك بهائيگرى ميگرود . وى كه در دسيسه بازى و قلب حقايق و پشت هم اندازى در بيان و قلم استاد بوده ، چون بوادى بهائيت افتاد ، و از جامعه مسلمين طرد شد ، كينهء مسلمين و علماى اسلام را بدل گرفت ، و تا سر حد توانائى در منحرف كردن مردم از اسلام و سوق آنها بحزب بهائى كوشيد ، و در اين راه از هيچ گونه دروغ و تقلب ، و دستبرد بآيات و احاديث اسلام خوددارى نكرد . اثر معروف او كتاب « فرائد » است كه آن را بقول خودش در استدلال