تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 1146

مساهمون:

ص١١٤٦
و نيز اين همان ساعتى است كه خدا فرموده :
يَسْئَلُونَكَ عَنِ السَّاعَةِ أَيَّانَ مُرْساها
« 1 » و هم فرموده :
إِنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ
« 2 » يعنى : علم آن وقت فقط در نزد خداست و در آيه ديگر فرمود :
فَهَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا السَّاعَةَ أَنْ تَأْتِيَهُمْ بَغْتَةً فَقَدْ جاءَ أَشْراطُها
« 3 » و نيز فرمود :
اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَ انْشَقَّ الْقَمَرُ
و هم فرمود :
ما يُدْرِيكَ لَعَلَّ السَّاعَةَ قَرِيبٌ يَسْتَعْجِلُ بِهَا الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِها وَ الَّذِينَ آمَنُوا مُشْفِقُونَ مِنْها وَ يَعْلَمُونَ أَنَّهَا الْحَقُّ أَلا إِنَّ الَّذِينَ يُمارُونَ فِي السَّاعَةِ لَفِي ضَلالٍ بَعِيدٍ
« 4 » . عرضكردم : معنى « يمارون » چيست ؟ فرمود : يعنى مردم ميگويند قائم كى متولد شده و كى او را ديده ، و حالا كجاست و چه وقت آشكار مىشود ؟ اينها همه عجله در امر خدا و شك در قضاى الهى و دخالت در قدرت اوست اينان كسانى هستند كه در دنيا زيان مىبرند و پايان بد از آن كافران است . عرضكردم : آيا وقتى براى آن تعيين نشده ؟ فرمود : اى مفضل ! نه من وقتى بر آن معين ميكنم و نه هم وقتى براى آن تعيين شده است ! هر كس براى ظهور مهدى ما وقت تعيين كند ، خود را در علم خداوند شريك دانسته و ( بناحق ) ادعا كرده كه توانسته است بر اسرار خدا آگاهى يابد ! در صورتى كه خداوند هر سرى دارد براى اين مخلوق كه از خدا و اولياء خدا برگشته‌اند واقع شده است ، هر خيرى خدا داشته باشد اختصاص به بندگانش دارد كه بايد به آن برسند . زيرا كه خدا همه وقت با بندگانش است . آن اسرار كه به آنها ميدهد براى اين است كه بر آنها حجت باشد . فقلت فكيف يا مولاى في ظهوره ؟ فقال يظهر في شبهة ليستبين امره و يعلى ذكره . مفضل گفت : در وقت ظهورش چگونه است ؟ فرمود : اى مفضل ! او در وضع شبهه‌ناكى آشكار مىشود ، تا اينكه امرش روشن شود « 5 » و نامش بالا رود و كارش آشكار گردد ، و نام و كنيه و نسبش برده
هامش
( 1 ) سوره النازعات آيه 42 ( 2 ) سوره لقمان آيه 34 . ( 3 ) سورهء محمد آيه 18 ( 4 ) سورهء شورى آيهء 18 و 17 ( 5 ) يكى از شواهد رسوائى حسين على مازندرانى پيغمبر بهائى و ابو الفضل گلپايگانى بزرگترين مبلغ آنها ، تحريف و تغيير و سوء استفاده از همين جملهء حديث است . راستى كه انسان نميداند چگونه نيرنگ اين عناصر حيله‌گر و خيانت پيشه را برملا سازد . شما خوانندگان اين قسمت . حديث مفضل را كه ما از صفحه 201 جلد سيزدهم بحار الانوار چاپ امين الضرب نقل كرده‌ايم ملاحظه مىكنيد ، و بعد به بينيد جناب بهاء ! آن را بچه صورتى درآورده است . چه دروغ شاخدارى كه گفته و چه خيانت آشكارى نموده است وى خواسته با جعل اين قسمت روايت ؛ دليلى براى سال دعوى امام زمانى سيد باب درست كند . حسين على در صفحه 211 « ايقان » با همان تردستى و فريبكارى مخصوص به خود مينويسد : « ملاحظه فرمائيد كه در اخبار ؛ سنهء ظهور آن هويه نور را هم ذكر فرموده‌اند مع ذلك شاعر نشده‌اند و در نفسى از هواى نفس منقطع نگشته‌اند . في حديث المفضل سئل عن الصادق فكيف يا مولاى في ظهوره فقال في سنة الستين ! يظهر امره و يعلو ذكره بارى تحير است از اين عباد كه چگونه با اين اشارات واضحه لائحه از حق احتراز نموده‌اند » ! ! گلپايگانى هم در صفحه 34 كتاب فرائد بعد از نقل حديث ضعيف ابو لبيد مخزومى مينويسد : « و همين است مقصود از عبارت حديث مفضل بن عمر كه از حضرت صادق ( ع ) روايت نموده كه آن حضرت در ميعاد ظهور فرمود : و في سنة الستين ! يظهر امره و يعلو ذكره يعنى در سنهء شصت ( 60 ) امر آن حضرت ظاهر گردد و ذكر ظهورش انتشار و استعلا يابد » ! ميگوئيم : بهاء و گلپايگانى اگر در حديث مفضل در بحار الانوار علامه مجلسى چنين عبارتى كه جعل كرده‌اند پيدا كردند ، ما هم اعتراف خواهيم كرد كه دروغگو و خيانت كار و شياد نبوده‌اند ؛ و حزب بهائى به تحريك ايادى بيگانه درست نشده است . بعلاوه جمله « سئل عن الصادق » بهترين دليل است كه جناب بهاء مختصر اطلاعى از زبان عربى نداشته . زيرا لفظ « عن » كه ايشان به كار بسته‌اند ! در اينجا غلط است و بايد گفت « سئل الصادق » از اينها گذشته چند سطر قبل از همين جمله در حديث مفضل امام صادق ( ع ) در جواب وى ميگويد وقت ظهور مهدى ( ع ) را تعيين نميكنم و هر كس هم تعيين كند ادعاى شركت در علم خدا كرده ! جناب بها و گلپايگانى چه جوابى ميدهند ؟ در صفحه 1080 نيز گفتيم كه حضرت صادق فرمود : قائم در سال طاق قيام مىكند . يعنى مثلا در سال 61 نه 60 تازه بر فرض محال سال 60 چه مناسبت با 1260 دارد ؟ آيا معنى تحرى حقيقت و راستى و درستى اهل بهاء همين است ؟ ! . ضمنا بايد توجه داشت كه اگر در كتابى هم في سنة الستين نوشته باشد مسلما غلط و نمىتواند مورد استفاده اغنام اللَّه واقع شود . زيرا در بعضى از كتب بهائى امثال رحيق مختوم اشراق خاورى نيز « في شبهة ليستبين امره » آمده است .