وقتى كه اين عده از مخلصين در پيرامون او اجتماع نمودند ، ظهور مىكند ؛ و هنگامى كه پيمان كامل گشت يعنى تعداد آنها بده هزار نفر رسيد ، باذن پروردگار قيام مىكند ، و چندان از دشمنان ميكشد كه خداوند راضى گردد .
حضرت عبد العظيم گفت : عرضكردم : آقاى من ! از كجا معلوم مىشود خدا راضى شده ؟ فرمود : خدا رحمت خود را در قلب وى مياندازد چون بمدينه بيايد « لات » و « عزى » را بيرون مىآورد و آتش مىزند . اين روايت در احتجاج هم ذكر شده است .
مؤلف : لات و عزى دو بت قريش بود و در اينجا مقصود اولى و دومى است .
شيخ الطائفه در كتاب غيبت از مفضل بن عمر روايت مىكند كه از آن حضرت از تفسير جابر سؤال كردم ؟ فرمود : براى افراد فرومايه حكايت مكن كه آن را ضايع ميكنند . مگر قرآن نخواندهاى كه خداوند ميفرمايد :
فَإِذا نُقِرَ فِي النَّاقُورِ
امامى از ما غائب است . هر وقت خداوند بخواهد او را ظاهر گرداند نقطهاى در دلش پديد مياورد ، و او هم بدستور خداوند قيام مىكند . اين حديث در رجال كشى هم مذكور است .
مؤلف : ذكر آيه در حديث براى بيان اين معنى است كه در زمان امام عليه السّلام امكان اظهار آن امور باشد . يا براى اين بوده كه بفهماند بعضى از تفاسير ما را همهء مردم نمىتوانند بفهمند ؛ مانند تفسير همين آيه .
عذابى كه از آسمان مىآيد كراجكى در « كنز الفوائد » از ابن عباس روايت مىكند كه در تفسير آيهء شريفه
إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِمْ مِنَ السَّماءِ آيَةً فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَها خاضِعِينَ
فرمود : اين آيه در بارهء ما و بنى اميه نازل شده است ، به اين معنى كه : ما دولتى خواهيم داشت كه گردنهاى بنى اميه بعد از آن همه عزت و ديدن مشقت و خوارى ، در پيش ما خاضع مىشود .
و نيز در آن كتاب از سدير روايت كرده كه از حضرت امام محمد باقر عليه السّلام