فرود ميايند و اولاد ابو طالب بخونخواهى پدران خود قيام ميكنند در آن گير و دار ناگهان لشكر يمنى و خراسانى مانند دو اسبى كه مسابقه ميدهند از راه ميرسند .
آن دو لشكر پراكنده و غبار آلود و سواره ، هر يك چنان براى ورود بكوفه مسابقه ميدهند ، كه شعلهء برق همچون تير از سم اسبهاى آنها ميجهد وقتى يكى از آنها نگاه بسم اسبش مىكند ، ميگويد : ماندن ما در اينجا از فردا ديگر سودى ندارد و هم ميگويند : خدايا ما توبه كرديم ، آنها مردم بىنظيرى هستند كه خداوند آنها را در قرآن وصف كرده بقوله تعالى :
إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَ يُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ
يعنى خداوند توبهكنندگان و كسانى كه خود را پاكيزه كردهاند ، دوست ميدارد .
آنگاه مردى از اهل نجران « 1 » دعوت امام را مىپذيرد و او نخستين نصرانى است كه بوى ميگرود او كنيسهاى را كه در آن برسم نصارى عبادت ميكرد خراب و صليب خود را خورد مىكند سپس مهدى با غلامان و مردمى كه ناتوان به نظر مىآيند قيام مىكند و با پرچمهاى هدايت به نخيله ميرود . محل اجتماع تمام مردم روى زمين « فاروق » خواهد بود . در آن روز سه هزار هزار نفر در بين شرق و غرب كشته مىشود تا آنجا كه همديگر را بقتل ميرسانند ، و آن روز موقع تأويل اين آيه شريفه است :
فَما زالَتْ تِلْكَ دَعْواهُمْ حَتَّى جَعَلْناهُمْ حَصِيداً خامِدِينَ
« 2 » و در ماه رمضان بهنگام طلوع صبح گويندهاى از سمت مشرق ميگويد : اى راه - يافتگان جمع شويد ، بعد از آن گويندهاى در موقع غروب ميگويد : اى پيروان باطل اجتماع كنيد ؛ فرداى آن روز در وقت ظهر آفتاب رنگارنگ و زرد ميگردد .
سپس تيره و تار مىشود ، و در روز سوم خداوند حق و باطل را از هم جدا ميسازد ، و
هامش
( 1 ) نجران - در قديم از شهرهاى يمن بوده ، و در زمان ظهور اسلام مركز نصاراى عربستان بوده است ؛ امروز هم جزء كشور يمن واقع در مرز سعودى است .
( 2 ) در صفحه 250 گذشت . اگر بيست سال پيش مىگفتند ، يك مليون نفر در يك روز در ميدان جنگ كشته مىشود ؛ كسى باور نمىكرد ، ولى اسلحه كنونى خاصه بمب اتمى و هيدرژنى ، و وحشتى كه از جنگ داريم ديگر اين پيشبينى و خبر غيبى ائمه ( ع ) را حل كرده است .