تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 1059

مساهمون:

ص١٠٥٩
ابيض » ميرسند به زمين فرو ميروند كسى از آنها باقى نماند جز يك نفر كه خداوند رويش را به پشت برميگرداند . تا برگردد و مردم را از بيدينى برحذر دارد و براى بقيه اتباع سفيانى عبرتى باشد . آن روز موقع تأويل اين آيهء شريفه است «
وَ لَوْ تَرى إِذْ فَزِعُوا فَلا فَوْتَ وَ أُخِذُوا مِنْ مَكانٍ قَرِيبٍ
» . همچنين سفيانى صد و سى هزار نفر لشكر را بكوفه اعزام ميدارد و در « روحاء » و « فاروق » « 1 » فرود ميايند ، در آنجا سى هزار نفر آنها حركت نموده ، و در كوفه در محل قبر حضرت هود واقع در نخيله « 2 » فرود مىآيند ، و در روز عيد قربان بر مردم حمله مياورند . حاكم كوفه در آن روز ستمگر معاندى است و موسوم به كاهن ساحر مىباشد . آنگاه حاكم زوراء ( يعنى بغداد ) با پنج هزار نفر از كاهنان به قصد جنگ با آنها بيرون مىآيند ، و هفتاد هزار نفر را بر سر پل كوفه بقتل ميرسانند بطورى كه تا سه روز بواسطهء خونهاى مقتولين و تعفن اجساد از رفت و آمد سر پل خوددارى ميكنند . هفتاد هزار دختر باكره كه كسى دست و سر و روى آنها را نديده باسارت ميرود . آنها را در محملها جاى ميدهند و به « ثويه » يعنى غرّى « 3 » مىبرند . سپس صد هزار نفر مشرك و منافق از شهر كوفه خارج شده بدمشق كه محل بهشت شداد است ميايند ، بدون اينكه كسى از آنها ممانعت كند ، و پرچمهائى بدون علامت كه نه از پنبه و نه كتان و نه حرير است از مشرق زمين ميايند در سر نيزه‌هاى آنها مهر سيد اكبر ( پيغمبر ) زده شده قائد آنها مردى از خاندان پيغمبر است آن پرچمها در شرق پديد مىآيد و بوى آن مانند مشك معطر بغرب ميرسد . ترس و رعب آنها يك ماه پيش از آمدنشان همه جا در دل مردم قرار ميگيرد ، آنگاه در كوفه
هامش
( 1 ) نام دو محل است ( مراصد ) ( 2 ) نخيله محلى واقع در بيرون كوفه بوده است ( مراصد ) ( 3 ) غرى نام سرزمين اطراف كوفه است ، و ثويه محل فعلى قبر كميل بن زياد در بيرون نجف اشرف است .