به خدا قسم من شما را در ميان لشكر منصور ديدم كه سوار الاغى هستيد و او سوار اسب و به طرف شما خم شده گفتگو مىكند ، مثل اينكه شما پائين دست او قرار گرفتهايد . من پيش خود گفتم : اين حجت خدا و امامى است كه بايد از وى اطاعت كرد . ولى آن ديگرى ( يعنى منصور ) ستمگرى مىكند و فرزندان پيغمبر را ميكشد و در زمين خونريزى مىكند .
با وجود اين او بر مركب قرار دارد و شما سوار الاغ هستيد ! بدين گونه شكى بدلم راه يافت ، بطورى كه ترسيدم دين و جانم را از دست بدهم . حضرت فرمود : من به آن مرد شيعه گفتم : اگر ميديدى چقدر فرشته در اطراف و جلو و پشت سر و سمت چپ و راست من ميباشند ، او و همراهانش را خيلى پست ميشمردى . او هم گفت : حالا دلم آرام گرفت .
سپس آن مرد شيعه پرسيد : اينها تا كى سلطنت خواهند كرد و ما كى آسوده ميشويم ؟ گفتم : نميدانى كه هر چيزى مدتى دارد ؟ گفت : چرا ميدانيم گفتم :
اين دانائى براى تو ثمربخش نيست ؟ ! هنگامى كه بنا باشد اينان منقرض گردند از يك چشم بهم زدن هم زودتر طومار دولت آنها درهم پيچيده مىشود . اگر تو از وضع آنها در پيشگاه خداوند اطلاع داشته باشى كه چگونه است ، نسبت به آنها خشمگينتر ميشوى . اگر تو و تمام مردى روى زمين سعى كنيد كه آنها را بيش از آنچه هستند وارد ورطهء گناه بنمائيد از عهده آن بر نخواهيد آمد ، پس شيطان تو را وسوسه ننمايد . زيرا عزت از آن خدا و پيغمبرش و اهل ايمان است ؛ ولى منافقين نميدانند . نميدانى كه اگر كسى منتظر ظهور دولت ما باشد و بر ترس و آزارى كه در راه پيروى از ما مىبيند صبر كند ، فردا در جمعيت ما خواهد بود ؟
هر گاه ديدى كه حق از ميان رفت و اهل حق رفتند ، و ديدى كه ظلم همه جا را فرا گرفته ، و ديدى كه دست در قرآن بردند ، و چيزهائى كه در آن نبوده داخل آن نمودند ، آنگاه از روى هواى نفس آن را توجيه كردند ، و ديدى كه دين تغيير
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 1038
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٠٣٨