تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 321

مساهمون:

ص٣٢١
دشمن نيست . من به شيخ ابو يعقوب كه خدايش رحمت كند گفتم : تو مى گويى كه عايشه پدرش را براى نماز خواندن تعيين كرده است و پيامبر ( ص ) او را معين نفرموده است گفت : من اين سخن را نمى گويم ولى على ( ع ) اين سخن را مى گفته است و تكليف من غير از تكليف اوست كه او حضور داشته است و من حاضر نبوده‌ام ، بلكه تنها به اخبارى كه به من رسيده است احتجاج مى كنم و آن اخبار متضمن اين معنى است كه پيامبر ( ص ) ابو بكر را براى نماز تعيين فرموده است و على ( ع ) به آنچه كه مى دانسته است يا بر گمان او غلبه داشته و بر كارى كه حضور داشته است احتجاج مىكند . شيخ ابو يعقوب گفت : چون فاطمه ( ع ) در گذشت همه همسران پيامبر ( ص ) براى سوگ و تسليت نزد بنى هاشم آمدند جز عايشه كه نيامد و تظاهر به بيمارى كرد و از او براى على عليه السلام سخنى نقل كردند كه دلالت بر شادى او داشت . پس از آن على ( ع ) با پدر عايشه بيعت كرد و عايشه از آن كار شاد شد و از اينكه بيعت صورت گرفت و خلافت مستقر و ستيز دشمن باطل شد چندان شادمانى كرد كه مورخان فراوان نقل كرده‌اند . در تمام مدت خلافت پدر عايشه و حكومت عمر و عثمان كار همين گونه بود ، دلها مى جوشيد و كينه‌ها چنان بود كه سنگ را آب مى كرد و هر چه بر على روزگار مى گذشت غم و اندوهش فزون مى شد و آنچه را در دل داشت آشكار مى ساخت ، تا آنكه عثمان كشته شد و عايشه بيش از همه مردم بر عثمان خشم گرفته و ديگران را بر او مى شورانيد و ستيز مى كرد و چون خبر كشته شدنش را شنيد ، گفت : خدايش از رحمت خويش دور كند عايشه آرزومند بود كه خلافت به طلحه برسد و حكومت همان گونه كه در آغاز بود به خاندان تيم برگردد ولى مردم از طلحه عدول كردند و به على بن ابى طالب گرايش يافتند . چون عايشه اين خبر را شنيد فرياد بر آورد « اى واى » عثمان مظلوم كشته شد » و آنچه در دلها بود شعله بر كشيد و از آن جنگ « جمل » و پيامدهاى آن پديد آمد . اين خلاصه گفتار شيخ ابو يعقوب بود كه خدايش رحمت كند او شيعه نبود و معتزلى استوارى بود جز اينكه در مسئله تفضيل بغدادى بود .