تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 144

مساهمون:

ص١٤٤
او را سست كرد و در حالى كه مشرف به مرگ شده بود او را به رود ابو الخصيب برگرداندند و [ از معركه ] بيرون بردند . يكى از سرهنگان گرانقدر زنگيان كه بسيار دلير و نيرومند و در جنگ پيشتاز بود و عميره نام داشت همراه او كشته شد . گروهى ديگر از زنگيان از ابو احمد امان خواستند كه به همگان مال بخشيد و خلعت داد و به نيكى رفتار كرد . ابو احمد با تمام افراد سپاه خويش كه در آن هنگام پنجاه هزار مرد بودند سوار شد ، سالار زنگيان نيز همراه سيصد هزار مرد بود كه همگان جنگ و دفاع مى كردند ، برخى شمشير زن و نيزه‌دار و تيرانداز بودند و افرادى با فلاخن سنگ پرتاب مى كردند و با منجنيق و عراده‌ها جنگ مى كردند و ناتوانترين ايشان كسانى بودند كه با دست خويش سنگ مى زدند و تماشاچيان و سياهى لشكر بودند و كارشان فرياد زدن و نعره كشيدن بود ، زنان هم در اين كار با آنان شركت داشتند . ابو احمد آن روز تا هنگام ظهر مقابل لشكر سالار زنگيان ماند ، آن گاه فرمان داد ندا دهند كه امان براى همگان از سياه و سرخ خواهد بود مگر براى دشمن خدا على بن محمد ، همچنين دستور داد بر تيرها با همان مطالبى كه جار زده بودند امان نامه‌هايى بنويسند و در آنها به مردم وعده نيكى و احسان دهند و ميان لشكرگاه سالار زنگيان بيندازد . بدين گونه دلهاى گروه بسيارى از آنان كه بدون بينش و دانش از او پيروى كرده بودند به ابو احمد مايل شد و در آن روز هم شمارى بلم و زورق به او پيوست و او همه سرنشينان آنها را مال داد و نسبت به آنان احسان كرد . در اين هنگام دو سرهنگ از سرهنگان ابو احمد كه از وابستگان او در بغداد بودند به حضورش آمدند يكى بكتمر نام داشت و ديگرى بغرا و آن دو با گروهى از سپاهيان خويش بودند . ورود آنان مايه افزونى نيروى ابو احمد شد و فرداى آن روز با همه سپاهيانش كوچ كرد و در جايى مقابل شهر و لشكرگاه سالار زنگيان ، كه آن را براى فرود آمدن خود برگزيده بود ، فرود آمد و همانجا مقيم شد و آن را لشكرگاه خويش قرار داد و سرهنگان و فرماندهان سپاه خود را مرتب و مستقر ساخت . نصير را كه سالار نيروهاى آبى بود در ابتداى لشكرگاه و زيرك تركى را در نقطه‌اى ديگر و على بن جهشار ، حاجب خود را در نقطه‌اى ديگر مستقر ساخت ، راشد غلام وابسته خود را به فرماندهى غلامان و وابستگان خويش كه از تركان و
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 144 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى