تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 133

مساهمون:

ص١٣٣
زنگيان كشته شد ، ابو العباس او را تيرى زد كه از پرده‌هاى بينى او خورد و تا مغزش نفوذ كرد و مدهوش بر زمين افتاد او را در حالى كه زنده بود از آوردگاه بيرون بردند و تقاضا كرد او را نزد سالار زنگيان ببرند و آنان او را كنار رود ابو الخصيب و به شهرى كه سالارشان نام آن را مختاره نهاده بود ، بردند او را با همان حال مقابل وى نهادند ، اين مصيبت بر او گران آمد چرا كه جبائى از بزرگترين ياران و شكيباترين ايشان در اطاعت از سالار زنگيان بود . جبائى چند روزى زنده بود و معالجه مى كرد و سپس مرد ، بيتابى سالار زنگيان بر مرگ او سخت شد و خودش كنار جسد او رفت و غسل و كفن كردنش را بر عهده گرفت و بر او نماز گزارد و سپس كنار گورش ايستاد تا او را به خاك سپردند آن گاه روى به ياران خود كرد و آنان را پند و اندرز داد و از مرگ جبائى ياد كرد . مرگ او در شبى بود كه رعد و برق بود و بدان گونه كه از سالار ايشان نقل كرده‌اند گفته است : به هنگام قبض روح جبائى ترنم فرشتگان را كه براى او دعا مى كرده و رحمت مى فرستاده‌اند مى شنيده است . سالار زنگيان در حالى از دفن جبائى برگشت كه شكستكى و اندوه بر رخساره‌اش آشكار بود . ابو جعفر مى گويد : چون ابو احمد آن روز از جنگ برگشت پگاه روز بعد به سوى آنان بازگشت . او سپاهيان خود را به صورت دسته‌هاى پياده و سواره آرايش داد و فرمان داد تا زورقها و بلمها نيز ميان رودى كه منذر نام داشت و از وسط شهر طهيثا مى گذشت پا به پاى او حركت كند و بدين گونه آهنگ زنگيان كرد . چون نزديك با روى شهر رسيد ، فرماندهان غلامان خويش را در نقاطى قرار داد كه بيم آن بود زنگيان كمين كرده باشند و از آنجا درآيند . آن گاه پيادگان را پيشاپيش سواران داشت و خود پياده شد و چهار ركعت نماز گزارد و به درگاه خداوند متعال براى پيروزى و نصرت مسلمانان تضرع و دعا كرد ، آن گاه سلاح خويش را خواست و پوشيد و به پسرش ابو العباس دستور داد به سوى ديوار و باروى شهر پيشروى كند و غلامان را به جنگ و حمله تشويق كند ، او همان گونه رفتار كرد . سليمان بن جامع جلو باروى شهرى كه آن را منصوره نام نهاده بود خندقى حفر كرده بود ، غلامان همين كه كنار خندق رسيدند براى عبور از آن ترسيدند و باز ماندند ، فرماندهان آنان را تشويق كردند و خود پياده شدند و همراه آنان گستاخى كردند و