خشن ، افراطى و برآمده از خصوصيات اخلاقى او نشان داده است . از سوى ديگر ، كوشيده است تا مطالبات دشمنان او را تا حد ممكن بر حق جلوه دهد .
در بخش سوم ، نويسنده به مناسبتهاى مختلف نشان داده كه على عليه السّلام كفايت لازم سياسى را براى ادارهء حكومت و حل مشكلات نداشته است ؛ بهگونهاى كه خود ، پيوسته از تصميمات و اقداماتش پشيمان مىشده است .
با توجه به اين موارد ، در نقد اين مقاله كوشيدهايم تا با استناد به منابع معتبر تاريخى شيعى و سنى ، برداشتهاى غيرواقعى نويسنده را آشكار سازيم و چهرهء واقعى على عليه السّلام را بنمايانيم .
1 . نگاهى كلى به مقاله
الف ) مؤلف به جاى اينكه از موضع مستشرقى بىطرف افكار و انديشههاى امير مؤمنان على عليه السّلام و وقايع مربوط به او را بررسى كند ، از جايگاه يك سنى متعصب سخن گفته است ، و در حقيقت امام على عليه السّلام را سوژهاى براى تبليغ عليه شيعه قرار داده است .
ب ) مؤلف جز در چند مورد ، براى مطالب و ادعاهاى خود هيچگونه مدرك و منبعى ارائه نداده است . مقالهء وى انباشته از ادعاها و مطالب سست ، بىپايه ، و گاه مغرضانهاى است كه بىشك اگر مىخواست آنها را به منابع تاريخى مستند سازد ، نمىتوانست چنين مقالهاى را عرضه كند . فهرست كردن چند منبع تاريخى عمومى در آخر مقاله كارى است فريبنده و البته بىحاصل ، و هر كس مىتواند با اين شيوه صدها مقاله پر از ادعاهاى عجيب و غريب بنويسد .
قطعا اينگونه قلمفرسايىها ، نزد اهل فن ارزش و اعتبار علمى ندارد ، و تنها انگيزهء ما بر نقد آن ، جايگاه خاص اين دايرة المعارف در كشورهاى مختلف ، به ويژه كشورهاى غير اسلامى است . مطالعهء اين مقاله ، در ذهن كسانى كه با