ليكن همه را گمان چنان بود * كان بيعت و دعوتى كه بنمود
بوذست به جستن امامت * خوردند به عاقبت ندامت
كو معترفست بر برادر * دل پاك برو چو شير مادر
در عاقبت اهل كوفه ناگاه * گشتند به بخت خويش گمراه
آن بيعت و عهد او شكستند * رفتند و به جاى خود نشستند
تا دشمن آل از او خبر يافت * هر خصم كه بود نيز بشتافت
چون جمع شدند دشمنانش * كشتند به ظلم ناكسانش
كرذندش از آن ميانه بردار * آن دشمن آل خانه بردار
صد لعنت و صد هزار نفرين * بر جان چنان سگان بىدين
هر كو نكند بر آل مروان * لعنت ز ميانهء دل و جان
لعنت ز همه جهان برو باذ * و إن كو نكند به لعنتش ياد
تا مدت چار سال از اين كار * زان قوم كسى نكرد انكار
تاريخ وفات زيد ابنه عليه السلام
در روز دوشنبه رفت آن حال * ثانى صفر بر آن نكو فال
سال هجريش در صد و بيست * بر مقتل او زمانه بگريست
صادق شد از اين حديث بيمار * برداشته دست خود به داذار
كان قوم كه عهد خود شكستند * با دشمن آل عهد بستند
يا رب تو كنى جزاى ايشان * جز تو كه دهد سزاى ايشان
صفت عبد الله ابنه عليه السلام
عبد الله بن عليست فاضل * در شيوه نقد بوذه كامل
او را صدقات بوذه تيمار * از سفرهء پادشاه ديندار
صفت عمر ابنه عليه السلام
ديگر عمر عليست دانا * اندر همه كارها توانا
فاضل به جهان و مرد پرهيز * هنگام سخن شذه شكر ريز
صفت حسن ابنه عليه السلام
آنگه حسن عليست زان سان * در حلقهء عالمى هراسان
ز اخبار پذر بسيش بر ياد * وز قول براذران هم زاد
در محفل و مجمع پيمبر * كردست روايت از براذر
پيوسته به كار خويش مشغول * بگذشته ازين گذشتنى پول