تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي ) — صفحة 108

مساهمون:

ص١٠٨
( 1 ) چه زود خداوند ميان ما جدايى انداخت . من از اين جدايى به خدا شكوه مىكنم . به زودى دخترت به تو خبر خواهد داد كه چگونه امت شما عليه من با يكديگر همدست شدند و حق خود او را پايمال كردند . پس تو خود با اصرار داستان را از او بپرس و از او گزارش بخواه زيرا چه بسا درد دلهايى داشت كه چون آتش در سينه‌اش مىجوشيد ، اما در دنيا راهى براى بازگفتن آنها نيافت . اما او به زودى آنها را خواهد گفت و خدا خود داورى خواهد كرد كه او بهترين داوران است . ( 2 ) درود و سلام بر هر دوى شما اى رسول خدا ! سلام وداع كننده‌اى كه نه دلتنگ است و نه خسته . پس اگر بازگردم ، نه از روى دلتنگى است و اگر بمانم نه به آن دليل است كه به وعدهء خداوند به شكيبايان ، بد گمانم . واى واى ! شكيبايى فرخنده‌تر و زيباتر است . و اگر بيم چيرگى دشمن بر ما نبود ، هرآينه اى فاطمه در كنار مزار تو مقام مىكردم و در كنار آن چون معتكفان درنگ مىنمودم . و همچون مادرى فرزند مرده ، بر اين مصيبت بزرگ مىگريستم . پس در برابر چشمان خدا دخترت پنهانى به خاك سپرده شد و با زور و ستم حقش پايمال گشت و آشكارا او را از ميراثش بازداشتند ، حال آن كه از هنگام مرگ تو چيزى سپرى نشده و يادت كهنه نگشته بود . ( 3 ) پس اى رسول خدا ! من تنها به خداوند شكايت مىبرم ، و بهترين تسليت در توست اى رسول خدا . پس درود خدا بر تو و سلام و رضوان الهى بر فاطمه و بر تو باد ! » چون على ( ع ) ، فاطمه ( س ) را در قبر نهاد بر كنارهء قبر بايستاد و شروع به خواندن شعر كرد . حاكم در مستدرك گويد : ( 4 ) « چون فاطمه از دنيا رفت على بن ابى طالب ( ع ) فرمود :
لكلّ اجتماع من خليلين فرقة * و كل الذي دون الفراق قليل ( 3 ) و ان افتقادى فاطما بعد احمد * دليل على ان لا يدوم خليل »
( 5 ) طبرى در دلائل الامامة از محمد بن همام نقل كرده است كه : « مسلمانان چون از وفات فاطمه ( س ) آگاهى يافتند ، به بقيع آمدند و در آنجا چهل قبر ديدند . پس تشخيص قبر فاطمه از ساير قبرها براى آنها مشكل شد . پس مردم بانگ و فرياد به راه انداختند و هر يك ديگرى را ملامت كرد و گفتند : پيغمبر شما فقط يك دختر در ميانتان به يادگار نهاد و اين دختر بمرد و دفن شد ، در حالى كه شما در وفات او حاضر نبوديد و بر او نماز نگزارديد و