تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 373

مساهمون:

ص٣٧٣

قرقيسا مائده يا سفره‌اى است . پديدارشونده‌اى از آسمان پديدار مىشود و بانگ مىزند : « اى پرندگان هوا و اى درندگان زمين بشتابيد براى سير كردن خود از گوشتهاى ستمگران . » در همين حال كه اينان بدين كار مشغولند سپاهيانى از ناحيه خراسان روى مىآورند آنان منزلگاههاى ميان راه را به سرعت درمىنوردند و بر كنارهء دجله اردو مىزنند . همراه آنان شمارى از اصحاب قائم ( ع ) يافت مىشوند . مردى از موالى كوفيان كه در ميان ضعيفان ، ناتوان است خروج مىكند پس فرماندهء سپاه سفيانى در پشت كوفه او را مىكشند . در روايتى آمده است : در ميان حيره و كوفه ( اين جنگ واقع مىشود ) . امام صادق ( ع ) نيز فرموده است : گويى من سفيانى يا صاحب سفيانى « 58 » را مىبينم كه سپاهيان خود را در كوفه ريخته است . پس منادى او بانگ زند كه هر كس سر يك شيعهء على را بياورد ، هزار درهم مىگيرد . در اين هنگام همسايه بر همسايه هجوم مىبرد و مىگويد اين از ايشان است و سر او را مىزند و هزار درهم مىگيرد . اما نشانهء شما در آن روز آن است كه جز اولاد بغايا نيست . و گويى من به صاحب برقع ( نقاب ) مىنگرم . پرسش شد : صاحب برقع كيست ؟ فرمود : مردى از شماست . او هم حرف شما را مىزند . نقاب دارد . او در كنار شماست و شما را مىشناسد اما شما ، او را نمىشناسيد . او يكايك شما را مىفريبد ولى شما بدانيد كه او جز فرزند بغى نيست . از پيامبر ( ص ) روايت شده است كه فرمود : سپس سپاه سفيانى به شام روى مىآورند . درفش هدايت از كوفه برون مىآيد و به دنبال سپاه سفيانى مىروند و آنان را مىكشند . اما هيچ كس از اين امر آگاه نمىشود و آنان اسيران و غنايم را وامىگذارند . ( اما سپاهى كه سفيانى به مدينه مىفرستد ) اينان در آن شهر يكى را مىكشند و خاندان محمد را ، از كوچك و بزرگ ، مىگيرند و حبس مىكنند و سه شبانه روز به غارت مدينه مىپردازند . مهدى ( ع ) در آن هنگام در مدينه است اما او از آنجا به سوى مكه بيرون مىرود و همچون موسى ترسان و نگران است . در روايتى است كه عده‌اى از اولاد على ( ع ) از مدينه به طرف مكه مىگريزند و در آنجا به صاحب الامر ( ع ) ملحق مىشوند . اين خبر به امير سپاه سفيانى مىرسد . وى سپاهى را به تعقيب آن حضرت گسيل مىدارد اما پيدايش نمىكنند . سپاه در بيداء ، اردو مىزنند ( بيداء يعنى بيابان ، جايى است ميان مكه و مدينه و در روايات از آن بسيار نام برده شده است ) پس بانگ‌زننده‌اى از آسمان ندا دهد : اى بيداء اين قوم را فرو بر . تمام سپاه در دل زمين فرو مىروند و جز يك تن كسى از آن سپاه باقى نمىماند ( و در روايتى ديگر آمده

هامش
( 58 ) درست‌تر صاحب سفيانى است و اگر هم گفته شده بود سفيانى مقصود فرماندهء سپاه او بوده است ، مجازا . زيرا در روايت است كه سفيانى در شام ظهور مىكند و در همانجا كشته مىشود و به عراق گام نمىنهد . ( مؤلف ) .
سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 373 | على حجت كرمانى / السيد محسن الأمين