در اين هنگام ابو حمزه در حالى كه كيسهء سياهى به دست داشت كه در آن چهار صد درهم بود بيرون آمد و گفت : مولايم به تو فرمود : اين مبلغ را براى آن كودك نو رسيده صرف كن .
خداوند در آن كودك براى تو بركت قرار دهد .
شيخ طوسى در كتاب الغيبة به سند خود از ابو جعفر عمرى نقل كرده است كه :
ابو طاهر بن بلبل حج گزارد . پس به على بن جعفر حمانى ، كه انفاقهاى بسيار مىكرد ، نگريست . چون از حج بازگشت اين مطلب را به ابو محمد ( ع ) گزارش داد . امام نيز در همان نامه پاسخ داد : ما به او دستور يك صد هزار دينار داده بوديم سپس به مثل همان دستور داديم اما وى نپذيرفت . . .
3 . شكوه و عظمت در دل مردم : كلينى در كافى به سند خود از محمد بن اسماعيل بن ابراهيم بن موسى بن جعفر نقل كرده است كه گفت : هنگامى كه ابو محمد ( ع ) در زندان بود ، عباسيون و صالح بن على و ديگرانى كه از ناحيه اهل بيت منحرف بودند نزد صالح رفتند و به او گفتند : بر امام سختگير و او را راحت مگذار . صالح گفت : چه كنم ؟ دو نفر از نانجيبترين مردانى را كه مىتوانستم پيدا كنم ، بر او گماشتم . آن دو نفر از نظر عبادت و نماز و روزه خيلى كوشا شدند . سپس آنان را احضار كرده پرسيدم : در آن مرد چه ديديد ؟
گفتند : چه مىتوانيم گفت دربارهء مردى كه روز را روزه مىگيرد و شب را تماما زنده مىدارد و نه سخن مىگويد و نه به جز عبادت به كارى مشغول مىشود و چون به او مىنگريم زانوانمان به لرزه مىافتد و حالى به ما دست مىدهد كه نمىتوانيم خود را نگه داريم . چون عباسيون اين سخن را شنيدند ، نااميد و سرافكنده بازگشتند .
اخبار و احوال آن حضرت
همهء اخبار و روايات حاكى از آن است كه : متوكل آن حضرت را به زندان افكند . اما سبب اين كار ذكر نشده است . بىترديد سبب آن جز كينهورزى و قبول سعايت خبرچينان نبوده چنان كه همين امر براى پدران بزرگوار آن حضرت با متوكل رخ داد و سبب دربهدرى آنان از ديارشان و تحمل انواع آزار و اذيتها و در نهايت منجر به شهادتشان شد .
كسانى كه از آن امام روايت كردهاند
سمعانى در انساب نوشته است : ابو محمد احمد بن ابراهيم بن هاشم طوسى بلاذرى حافظ قرآن و واعظ ، در مكه از امام اهل بيت ابو محمد حسن بن على بن محمد بن على بن موسى رضا ( ع ) روايت نقل كرده است .