تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 250

مساهمون:

ص٢٥٠

مناقب و فضايل آن حضرت

1 . علم و دانش : از آن حضرت در انواع علوم و دانشها رواياتى نقل شده كه در كتابها و دفترها ثبت است . همچنين از آن حضرت در تفسير قرآن ، كتابى روايت شده كه در بخش تأليفات وى ، بدان اشاره خواهيم كرد . طبرسى در احتجاج به اسناد خود از ابو محمد عسكرى ( ع ) روايت كرده است كه دربارهء اين فرمايش خداوند كه گفته است : و از يهود كسانىاند كه خواندن و نوشتن ندانند و كتاب تورات را جز آمال و آرزوهاى باطل خود نپندارند « 1 » فرمود : « امى » منسوب به‌ام ( مادر ) است يعنى او همچون طفلى است كه از مادر زاده شده و خواندن و نوشتن نداند . و درباره « لا يعلمون الكتاب » فرموده است : كتابى كه از آسمان فرود آمده و آنچه بدان تكلم مىشود و ميان اين دو تفاوتى قائل نمىشوند ( الا أمانيّ ) يعنى مگر آن كه بر ايشان قرائت شود و بدانان بگويند كه اين كتاب خدا و كلام اوست و اگر بر خلاف آنچه كه در كتاب خدا آمده ، چيزى بر آنان بخوانند در نمىيابند . . . 2 . كرم و سخاوتمندى : على بن ابراهيم بن موسى بن جعفر به پسرش محمد گفت : با ما همراه شو تا به سوى اين مرد يعنى ابو محمد ( ع ) روانه شويم . كه از بخشندگى و سخاوت آن حضرت بسيار ياد مىشود . امام عسكرى ( ع ) هم به آن دو هشتصد درهم بخشيد . شيخ طوسى در الغيبة به سند خود از ابو هاشم جعفرى در ضمن حديثى نقل كرده است كه گفت : تنگدست شده بودم و مىخواستم چند دينار از ابو محمد ( ع ) طلب كنم اما شرم داشتم . چون به خانه‌ام رسيدم صد دينار برايم فرستاده شد و اين پيغام نيز همراه آن نوشته شده بود كه اگر حاجتى داشتى شرم مكن و بيم نداشته باش و طلب كن كه آنچه دوست دارى خواهى ديد ان شاء الله . همچنين در كتاب الغيبة از محمد بن على از فرزندان عباس بن عبد المطلب روايت شده است كه گفت : براى ديدن ابو محمد ( ع ) در پس راه نشسته بودم . چون آن حضرت بر من گذشت حاجت خود را به او گفتم و برايش سوگند ياد كردم كه حتى يك درهم نيز ندارم و چاشتى و شامى هم ندارم . امام ( ع ) فرمود : به دروغ بر خداوند سوگند مىخورى اما اين سخن من باعث نمىشود كه به تو چيزى نبخشم . اى غلام آنچه با توست به وى ببخش . سپس غلامش به من يك صد دينار بخشيد . حميرى نيز در الدلائل از ابو يوسف شاعر متوكل نقل كرده است كه گفت : تازه صاحب پسرى شده بودم و دستم تنگ بود . پس كاغذى به عده‌اى نوشتم و از آنان يارى خواستم . اما از آنان نااميد شدم و به خود گفتم : يك بار به دور خانه مىگردم و آنگاه به سوى در آن مىروم .

هامش
( 1 ) بقره / 78 : وَ مِنْهُم أُمِّيُّون لا يَعْلَمُون الْكِتاب إِلَّا أَمانِيَّ وَ إِن هُم إِلَّا يَظُنُّون .