المحدثين در كتاب « امالى » از ابى درداء - رضى اللَّه عنه - كه او شنيده است كه امام المتّقين امير المؤمنين عليه السّلام در ميانهء شب اين دعا را مىخواندهاند :
الهى كم من موبقة حلمت عن مقابلتها بنقمتك ، و كم من جريرة تكرّمت عن كشفها بكرمك . الهى ان طال في عصيانك عمرى ، و عظم في الصّحف ذنبى ، فما انا مؤمّل غير غفرانك ، و لا انا براج غير رضوانك .
[ خداى من چه گناهان تباه سازى كه از مقابله به كيفر كردن آنها صرف نظر كردى ، و چه جرمهايى كه از مكشوف ساختن آنها به كرم خود رو گرداندى .
خداى من گرچه عمرم در عصيان تو به درازا كشيده ، و گناهم در صحائف اعمال بزرگ نموده ، ولى من جز آمرزش تو را آرزومند نبوده ، و جز به خشنودى تو اميدوار نباشم ] .
الهى افكّر في عفوك فتهون علىّ خطيئتى ، ثمّ اذكر العظيم من اخذك فتعظم علىّ بليّتى . آه ان انا قرأت في الصّحف سيّئة انا ناسيها و انت محصيها فتقول
خُذُوهُ *
، فيا له من مأخوذ لا تنجيه عشيرته ، و لا تنفعه قبيلته ، آه من نار تنضج الاكباد و الكلى ، آه من نار نزّاعة
لِلشَّوى
، آه من غمرة من لهبات لظى .
[ خداى من به بخشايشت مىانديشم پس گناهم در نظرم سبك جلوه مىكند ، سپس به ياد كيفر بزرگت مىافتم پس گرفتاريم برم بزرگ مىآيد ، آه اگر در نامهء عملم گناهى را بخوانم كه خود فراموش نموده ولى تو به حسابش آوردهاى پس گويى : بگيريدش ، آه چه گرفتارى كه اقوامش قادر بر نجاتش نباشند ، و فاميلش سودى به حالش نبخشند ، آه از آتشى كه جگرها و كليهها را بپزد ، آه از آتشى كه پوست سر را بر كند ، آه از پوششى از شعلههاى آتش سوزان ] .
پس از آن قطرهاى چند اشك از فوارهء ديده بر صفحات رخساره بريز و هر